سید محمد شفیعی، کارشناس ارشد روابط بینالملل
در دهه گذشته، ابتکار کمربند و راه به محور اصلی بحثها درباره آینده نظم بینالملل و جایگاه رو به صعود چین تبدیل شده است. این ابتکار که در سال ۲۰۱۳ توسط رئیسجمهور شی جینپینگ معرفی شد، در ظاهر پروژهای برای توسعه زیرساخت، تسهیل تجارت و افزایش اتصال میان آسیا، اروپا و آفریقاست، اما در لایه عمیقتر حامل پیامدهای ژئوپلیتیکی گستردهای است که مستقیماً با تحول موازنه قدرت در اوراسیا پیوند میخورد. پرسش اساسی این است که آیا چین از طریق کمربند و راه در حال ساخت یک «نظم موازی» در برابر نظم لیبرالِ تحت رهبری ایالات متحده است، یا آنکه این ابتکار را باید بخشی از فرایند طبیعی بازتوزیع قدرت در یک نظام بینالملل در حال گذار دانست؟ برای پاسخ به این پرسش، چهارچوب رئالیسم ساختاری نقطه عزیمت مناسبی فراهم میکند. رئالیسم ساختاری، به ویژه در روایت کنت والتز، تأکید میکند که رفتار دولتها نه بر اساس نیتهای اعلامی، بلکه بر اساس جایگاه آنها در ساختار توزیع قدرت جهانی شکل میگیرد. در این نگاه نظام بینالملل آنارشیک است و دولتها برای بقا و افزایش امنیت خود، به دنبال ارتقای قدرت نسبیاند. از این منظر ظهور چین به عنوان دومین اقتصاد بزرگ جهان و بازیگری با ظرفیتهای صنعتی، مالی و فناورانه گسترده ناگزیر با تلاش برای بازتعریف محیط ژئوپلیتیکی پیرامون خود همراه خواهد بود. کمربند و راه دقیقاً در چنین بستری قابل فهم است و آن بستر عبارت است از ابزاری برای تبدیل قدرت اقتصادی انباشته به نفوذ ساختاری پایدار در پهنه اوراسیا.
اوراسیا از منظر ژئوپلیتیکی همواره منطقهای کلیدی در نظریههای کلاسیک قدرت بوده است. از نظریه هالفورد مکیندر تا نیکلاس اسپایکمن، کنترل یا نفوذ در «قلب زمین» به عنوان عامل تعیینکننده در موازنه قدرت جهانی تلقی میشد. کمربند و راه با ایجاد شبکهای از کریدورهای زمینی و دریایی که چین را به آسیای مرکزی، روسیه، خاورمیانه، اروپا و آفریقا متصل میکند، در عمل نقشه ژئوپلیتیک این پهنه را بازترسیم میکند. چین از طریق سرمایهگذاری در راهآهنهای فرامرزی، بنادر اقیانوسی، مناطق صنعتی و کریدورهای انرژی، در حال ساختن زیرساختی است که نه تنها کالا، بلکه نفوذ سیاسی و وابستگی اقتصادی را نیز جابهجا میکند. در منطق رئالیستی، این شبکهسازی به معنای افزایش قدرت ساختاری است. قدرتی که از توانایی شکل دادن به گزینههای دیگران ناشی میشود.
مقایسه کمربند راه و طرح مارشال: ابعاد ژئوپولیتیکی
مقایسه کمربند و راه با طرح مارشال که ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم برای بازسازی اروپای غربی اجرا کرد، اغلب برای سنجش ابعاد ژئوپلیتیکی کمربند و راه به کار میرود. طرح مارشال در سال ۱۹۴۸ با هدف بازسازی اقتصادهای ویرانشده اروپا و جلوگیری از گسترش نفوذ شوروی آغاز شد. این طرح نه تنها به احیای اقتصادی اروپا کمک کرد، بلکه به تثبیت هژمونی آمریکا در بلوک غرب انجامید و زمینهساز شکلگیری نهادهایی چون ناتو و ادغام عمیق اقتصادی فراآتلانتیک شد. به بیان دیگر مارشالپلن ابزاری برای تثبیت نظمی لیبرال و مبتنی بر رهبری آمریکا بود.
در نگاه نخست، شباهتهایی میان این دو ابتکار دیده میشود که عبارتند از:
- هر دو بر سرمایهگذاری گسترده، اتصال اقتصادی و پیوند دادن مناطق مختلف به اقتصاد کشور مبدأ تکیه دارند. هر دو در بستر رقابت قدرتهای بزرگ شکل گرفتهاند
- هر دو فراتر از پروژهای صرفاً اقتصادی، حامل پیامدهای ژئوپلیتیکیاند.
با این حال، تفاوتهای مهمی نیز وجود دارد. طرح مارشال در چهارچوب یک نظام دو قطبی و رقابت ایدئولوژیک صریح اجرا شد، در حالی که کمربند و راه در شرایطی پیش میرود که نظام بینالملل پیچیدهتر و چندلایهتر است. چین برخلاف آمریکا در دهه ۱۹۴۰، نه در جایگاه هژمون مسلط، بلکه در موقعیت یک قدرت در حال صعود قرار دارد که هنوز با شبکه گستردهای از نهادهای مالی، امنیتی و سیاسی تحت رهبری غرب مواجه است. از منظر ابزاری نیز تفاوت قابل توجهی بین این دو طرح وجود دارد. طرح مارشال عمدتاً بر کمکهای بلاعوض و انتقال مستقیم منابع مالی استوار بود، در حالی که کمربند و راه ترکیبی از وامهای دولتی، سرمایهگذاری شرکتهای چینی، مشارکتهای عمومی_خصوصی و تأمین مالی از طریق بانکهای توسعهای مانند بانک سرمایهگذاری زیرساختهای آسیا است. این تفاوت به این معناست که کمربند و راه بیش از آنکه پروژهای برای «بازسازی» باشد، طرحی برای «شبکهسازی» و درهمتنیدن اقتصادها در یک معماری جدید اتصالمحور است. حال پرسش اصلی بازمیگردد: آیا این شبکهسازی به معنای ساخت یک نظم موازی است؟ برای پاسخ، باید میان سه سطح تمایز قائل شد: سطح زیرساختی، سطح نهادی و سطح هنجاری.
- سطح زیرساختی: در سطح زیرساختی کمربند و راه بیتردید در حال خلق شبکهای از مسیرهای حملونقل، انرژی و ارتباطات است که محوریت آن با چین است. این امر میتواند مسیرهای سنتی تجارت که عمدتاً تحت نظارت یا نفوذ غرب بودهاند را متنوع کند و وابستگی کشورها به زیرساختهای مالی و لجستیکی غرب را کاهش دهد. به ویژه در آسیای مرکزی، جنوب شرق آسیا و بخشهایی از آفریقا چین به بازیگری کلیدی در توسعه زیرساخت بدل شده است. در این سطح، میتوان از شکلگیری «ژئوپلیتیک اتصال» سخن گفت. ژئوپلیتیکی که در آن قدرت نه فقط از پایگاههای نظامی، بلکه از کریدورها و بنادر نشأت میگیرد.
- سطح نهادی: در سطح نهادی چین تلاش کرده است با تقویت نهادهایی مانند بانک سرمایهگذاری زیرساختهای آسیا و گسترش همکاری در قالب مجامعی چون سازمان همکاری شانگهای، چهارچوبهایی مکمل یا در برخی موارد رقیب نهادهای غربمحور ایجاد کند. با این حال این نهادها هنوز جایگزین کامل صندوق بینالمللی پول، بانک جهانی یا نظام مالی دلارمحور نشدهاند. بسیاری از پروژههای کمربند و راه همچنان در تعامل با ساختارهای مالی جهانی پیش میروند و چین نیز از ادغام عمیق در اقتصاد جهانی سود میبرد. بنابراین در سطح نهادی بیشتر با نوعی «موازیسازی محدود» مواجهیم تا اینکه ایجاد نظمی کاملاً مستقل را شاهد باشیم.
- سطحهنجاری: در سطح هنجاری، چین تأکید دارد که کمربند و راه بر اصل عدم مداخله، احترام به حاکمیت و توسعه مشترک استوار است. این روایت با گفتمان لیبرال غربی که بر اصلاحات سیاسی، شفافیت و استانداردهای حکمرانی تأکید دارد تفاوتهایی دارد. با این حال کمربند و راه هنوز ایدئولوژی جهانی بدیلی ارائه نکرده که بتواند به طور گسترده جایگزین لیبرالیسم شود. از این رو، صحبت از نظم هنجاری کاملاً موازی شاید زودهنگام باشد.
در چهارچوب رئالیسم ساختاری، آنچه اهمیت دارد نه نیت اعلامی چین، بلکه پیامدهای توزیعی این ابتکار است. اگر کمربند و راه بتواند وابستگی متقابل عمیقی ایجاد کند که در آن کشورهای مشارکتکننده در تصمیمات راهبردی خود ناگزیر به در نظر گرفتن منافع چین باشند، آنگاه میتوان گفت که پکن در حال افزایش قدرت ساختاری خود است. این فرایند الزاماً به معنای فروپاشی نظم موجود نیست، بلکه میتواند به تدریج به تغییر موازنه در درون آن بینجامد. در واقع، شاید تعبیر «نظم موازی» تصویر دقیقی از وضعیت کنونی ارائه ندهد. آنچه مشاهده میشود، بیشتر فرایند «چندلایه شدن نظم جهانی» است، نظمی که در آن چین در کنار ایالات متحده و دیگر قدرتها، شبکهها و نهادهای خاص خود را میسازد بدون آنکه لزوماً از ساختارهای موجود خارج شود. این وضعیت میتواند به شکلگیری نظمی پیچیدهتر و کمتر هژمونیک منجر شود. نظمی که در آن اوراسیا به کانون رقابت ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیک بدل شده است.
نتیجهگیری
ابتکار کمربند و راه را باید بخشی از راهبرد کلان چین برای تثبیت جایگاه خود به عنوان قدرتی مرکزی در اوراسیا و بازیگری تعیینکننده در نظام بینالملل دانست. این ابتکار، در منطق رئالیسم ساختاری، تلاشی برای افزایش قدرت نسبی و کاهش آسیبپذیری در برابر فشارهای خارجی است. مقایسه آن با طرح مارشال نشان میدهد که اگرچه هر دو در پی تعمیق نفوذ کشور مبدأ بودهاند، اما زمینه تاریخی، ابزارها و جایگاه ساختاری آنها متفاوت است. چین هنوز در حال ساختن شبکه نفوذ خود است و تا تبدیل آن به نظمی کاملاً موازی فاصله دارد. با این حال اگر روند کنونی تداوم یابد، کمربند و راه میتواند به یکی از مهمترین عوامل بازتعریف ژئوپلیتیک اوراسیا و تحول تدریجی نظم جهانی در دهههای آینده بدل شود.
منابع
Atlantic Council. (2021). The Marshall Plan and the Belt and Road Initiative: More differences than similarities. Atlantic Council, available at:
Asian Infrastructure Investment Bank. (n.d.). Home. AIIB. available at:
https://www.aiib.org/en/index.html
Beeson, M., & Crawford, C. (2023). Putting the BRI in perspective: History, hegemony and geoeconomics. Chinese Political Science Review, 8, 45–62, available at: https://doi.org/10.1007/s41111-022-00210-y
Council on Foreign Relations. (2023). China’s massive Belt and Road Initiative, available at: https://www.cfr.org/backgrounder/chinas-massive-belt-and-road-initiative
Liu, L. (2025, March 17). How the Belt and Road Initiative is reshaping global logistics. Tonlexing. available at:
https://www.tonlexing.com/how-the-belt-and-road-initiative-is-reshaping-global-logistics
Organisation for Economic Co-operation and Development. (2018). The Belt and Road Initiative in the global trade, investment and finance landscape (Chapter 2). In OECD Business and Finance Outlook 2018. OECD Publishing. available at:
https://doi.org/10.1787/9789264298828-en
Rolland, N. (2017). China’s Eurasian Century? Political and Strategic Implications of the Belt and Road Initiative. National Bureau of Asian Research, available at:
Shen, S., & Chan, W. (2018). A comparative study of the Belt and Road Initiative and the Marshall Plan. Palgrave Communications, 4, Article 32, available at:
https://doi.org/10.1057/s41599-018-0077-9