علیرضا ثمودی، عضو هیئت علمی پژوهشکده ابرار معاصر
مقدمه
در سالهای اخیر، رشد چشمگیر قدرت اقتصادی، فناورانه و نظامی چین، بحثهای گستردهای را درباره جایگاه این کشور در نظم بینالملل برانگیخته است. پکن از سویی خود را «اصلاحگر دروننظام» معرفی میکند و از سوی دیگر، ایالات متحده و متحدانش نسبت به شکلگیری نظمی چینی در تقابل با ارزشهای لیبرال غربی ابراز نگرانی میکنند. با گسترش سریع نفوذ چین در عرصه جهانی، این پرسش مطرح میشود که آیا پکن قصد دارد نظم لیبرالِ غربمحور را به چالش بکشد و جایگزین آن شود یا در پی ادغام در آن و پیگیری منافع خود از درون این نظم است؟
در پاسخ به این پرسش، سه دیدگاه اصلی وجود دارد. دیدگاه نخست معتقد است که چین برای حفظ منافع خود به ماندن در چهارچوب نظم بینالمللی نیاز دارد، نه نابودی آن؛ هرچند خواهان اصلاحاتی در آن است. دیدگاه دوم وعدههای رهبران چین را غیرقابل اعتماد میداند و بر این باور است که پکن با تکیه بر ظرفیتهای داخلی و ائتلافسازی بینالمللی، به دنبال تغییر بنیادین در الگوهای نظم جهانی است. بر پایه این نگاه، منافع چین در تضاد مستقیم با منافع ایالات متحده قرار دارد و در نهایت دو کشور بر سر رهبری نظم بینالمللی وارد رقابت و تقابل خواهند شد. دیدگاه سوم بر منطق قدرت تأکید دارد و معتقد است چین هنوز در سطحی نیست که بتواند بهطور علنی جایگاه آمریکا را به چالش بکشد. حامیان این رویکرد در خودِ چین بر این باورند که رویارویی زودهنگام با واشنگتن میتواند هزینههای سنگینی به دنبال داشته باشد و تنها زمانی که چین قدرت خود را به اندازه کافی انباشته کند، قادر خواهد بود نظمی تازه را شکل دهد که در آن رهبری جهانی از آمریکا به پکن منتقل شود. این یادداشت پس از اشاره به رویکرد چین به سازمانها و نهادهای بینالمللی، به بررسی رویکرد چین نسبت به نظم موجود و ابتکاراتی میپردازد که این کشور برای دستیابی به نظم مطلوب خود در سطح جهانی دنبال میکند.
چین و نهادهای بینالمللی
یکی از شاخصهای اولیه رفتار چین در قبال نظم پساجنگ، میزان مشارکت این کشور در سازمانها و نهادهای اصلی و مهمِ بینالمللی است که این نظم را تعریف میکنند. چین در دهه 60 همچنان یک دولت انقلابی به شمار میرفت و به دنبال تضعیف و سقوط نظم کاپیتالیستی جهانی به رهبری آمریکا بود. در دوره جنگ سرد، چین خود را نماینده جهانی در حال توسعه میدانست و از جنبش غیرمتعهدها حمایت میکرد. وقتی جمهوری خلق چین برای نخستینبار وارد نظام بینالملل شد، کمتر کسی انتظار داشت که چین با ویژگیهای خاص این کشور بتواند به طور کامل در قواعد تثبیت شده جهانی ادغام شود. چین پرجمعیتترین کشور جهان بود و تحت حکومت حزب کمونیست چین تفاوتهای معناداری با دموکراسیهای غربی داشت.
این کشور دارای تاریخی طولانی و تفاوتهای فرهنگی عمیقی با «غرب» بود؛ در عین حال، کینه و رنجش تاریخی از «یک قرن تحقیر» را نیز در دل داشت. با این همه، چین به طرزی شگفتانگیز از نظم بینالمللی موجود بهرهمند شده است، همچنان از آن بهره میبرد و خواهان تداوم بخشهای قابلتوجهی از آن است. اما بهروشنی در پی ایجاد تغییرات اساسی در این نظم نیز هست. چین هماکنون خود را رهبر جهانیشدن و حامی نظم چندجانبه میداند. هر چند ممکن است این موضعگیری در آینده تغییر کند. با این حال تعامل چین با نظم پساجنگ در مسیر مثبتی قرار داشته است. این امر به خوبی در مشارکت گسترده چین در نهادهای رسمی و غیررسمی نظم موجود قابل مشاهده است.
در واقع، چین که زمانی مشارکت اندکی در رژیمهای بینالمللی داشت، اکنون به مرحلهای رسیده است که در تقریباً تمامی این سازوکارها حضوری فعال دارد. از جمله نهادهایی که چین در آنها نقش مؤثر ایفا میکند میتوان به سازمان ملل متحد، سازمان تجارت جهانی، بانک جهانی، صندوق بینالمللی پول، گروه بیست، سازمان بینالمللی کار، اَپک، آژانس بینالمللی انرژی اتمی، کنوانسیونهای مربوط به سلاحهای بیولوژیک و شیمیایی، پیمان جامع منع آزمایش هستهای، کنفرانس خلع سلاح، پروتکل مونترال، توافق پاریس در زمینه تغییرات اقلیمی و پیمان موشکهای ضدبالستیک اشاره کرد.
البته باید توجه داشت که حضور چین در این ساختارها همهجانبه و بدون استثنا نیست. برای مثال، چین هنوز به اساسنامه رم و کنوانسیون منع مینهای زمینی نپیوسته است. با این حال، برخی تحلیلگران بر این باورند که مهمترین چالش چین برای نظم بینالمللی کنونی نه در حضور علنی آن، بلکه در تلاش پنهان و تدریجیاش برای افزایش نفوذ در این نظم نهفته است. فرایندی که در بلندمدت میتواند ماهیت نظم موجود را دگرگون کند. در همین راستا، ایجاد نهادهای جایگزین مانند بانک سرمایهگذاری زیرساخت آسیایی نیز تلاشی از سوی پکن برای افزایش قدرت چانهزنی و نفوذ خود در نهادهایی چون بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول بهشمار میآید.
رهبران چین نسبت به برخی از هنجارهای نهادینهشده در نظام لیبرالدموکراسی غربی موضع انتقادی دارند. به ویژه زمانی که این هنجارها با اصول سنتی حاکمیت ملی به سبک وستفالیایی در تضاد قرار میگیرند. تمایل شی جینپینگ رئیسجمهور چین به بازآرایی روابط و ساختارهای جهانی نیز آشکار و غیرقابل انکار است. شی در پی از میان برداشتن شبکه ائتلافهای تحت رهبری آمریکا و کاهش نفوذ ارزشهای غربی بر نهادهای بینالمللی است.
پکن خواهان تضعیف نقش دلار و کاهش سلطه واشنگتن بر فناوریهای کلیدی جهانی است. در چهارچوب نظم چندقطبی مدنظر شی، نهادها و قواعد بینالمللی باید بر پایه مفاهیم بومی چین مانند «امنیت مشترک»، «توسعه اقتصادی»، «ارزشهای چینی» و «فناوریهای ساخت چین» شکل بگیرند. ایده «جامعهای با آینده مشترک برای بشریت» که از سوی پکن مطرح شده، از یک شعار سیاسی داخلی فراتر رفته و به تدریج به نوعی اجماع بینالمللی بدل شده است.
ابتکارات چهارگانه چین و نظم مطلوب آن
چین در سالهای اخیر با ارائه ابتکاراتی همچون «امنیت جهانی»، «توسعه جهانی»، «تمدن جهانی» و «حکمرانی جهانی» تلاش کرده است به نوعی نظم مطلوب خود را ارائه کند. پکن این «ابتکارات جهانی» را به عنوان «کالاهای عمومی» معرفی میکند که هدف آنها جایگزینی تدریجی نظم مبتنی بر قواعدِ تحت رهبری آمریکاست. برای نمونه، ابتکار امنیت جهانی در بحبوحه جنگ اوکراین ارائه شد و در ظاهر بر اصول منشور سازمان ملل تکیه داشت، اما در عمل بر حاکمیت مطلق دولتها تأکید کرد. در واقع، ابتکار امنیت جهانی ثبات رژیمهای سیاسی را در اولویت قرار میدهد و به دنبال پررنگ ساختن مشارکت چین در حل و فصل منازعهها و تنشهای جهانی است.
ابتکار توسعه جهانی که در سال ۲۰۲۱ و بهعنوان مکمل ابتکار امنیت جهانی راهاندازی شد، در اصل تلاشی است برای امنیتیسازی گفتمان توسعه جهانی و قرار دادن آن ذیل چتر راهبری چین. سومین ابتکار، ابتکار تمدن جهانی است که در مارس ۲۰۲۳ اعلام شد. ترویج نظام ارزشی حزب کمونیست چین از مهمترین اهداف این ابتکار است. هدف نهایی این رویکرد، سوق دادن نظام بینالمللی به سمتی است که دولتهای غیرغربی و در حال ظهور دوست دارند و جایگزینی بهتر برای نظام آمریکامحور میدانند. نظمی که به نظر میرسد بیش از پیش دچار تزلزل است.
شی جینپینگ رئیس جمهور چین در بیست و پنجمین اجلاس سازمان همکاری شانگهای در تیانجین در اوایل سپتامبر 2025، با استناد به «سه کسری» موجود در نهادهای بینالمللی کنونی، ابتکار حکمرانی جهانی را به عنوان راهحلی از سوی چین برای رفع این به اصطلاح کسریها ارائه کرد. این سه کسری عبارتاند از: نمایندگی ناکافی جنوب جهانی؛ کاهش اقتدار نهادهای سازمان ملل، بهویژه شورای امنیت؛ و نیاز فوری به افزایش کارآمدی ابتکارات چندجانبه. در یادداشت مفهومی رسمی این ابتکار، به مجموعهای از چالشهای جهانی همچون تغییرات اقلیمی و شکاف بین کشورها در حوزه دیجیتال اشاره شده است که نیازمند توجه فوریاند. چین ضمن تأکید بر پایبندی به منشور سازمان ملل و هدف کلانِ اصلاح معماری حکمرانی جهانی، مفاهیم اصلی ابتکار خود را نیز معرفی کرده است. در مجموع، این اصول به صورت یکپارچه و در هماهنگی کامل با ساختار سازمان ملل تعریف شدهاند.
ابتکارات چهارگانه چین اجزای اصلیِ طرحهای پکن برای ایجاد یک نظام بینالمللی جایگزین را تشکیل میدهد. در نگاه پکن، نظم جهانی کنونی بیش از اندازه تحت سلطه کشورهای غربی است؛ کشورهایی که از این نظم برای حفظ موقعیت هژمونیک خود استفاده میکنند. از دید چین، اصلاح این نظم و حتی در برخی موارد، برچیدن یا جایگزینی بخشهایی از آن اقدامی ضروری است تا نفوذ جهانی کشورهای غربی کاهش یابد و نظام حکمرانی جهانی با منافع دولت چین همراستا شود و در نهایت راه را برای ایفای نقش جهانیِ پررنگتر برای چین هموار سازد.
سخن پایانی
چین به ویژه پس از بحران مالی 2007 توانسته است بخش زیادی از نفوذ جهانی خود را دوباره به دست آورد. پکن با گامهایی پیوسته، در مسیر تحقق رؤیای دیرینهاش برای بازگشت به جایگاه یک قدرت بزرگ جهانی حرکت میکند. چین به ویژه در عرصه حکمرانی جهانی جایگاه خود را تقویت کرده است. این کشور از طرفی نفوذ و سهم بیشتری در سازمانهای بینالمللی مهم به دست آورده و از طرفی دیگر، طرحهای ابتکاری مختلفی ارائه کرده است. افزایش حضور چین در ساختارهای حکمرانی جهانی، باعث شده این کشور قدرت سیاسی بینالمللی بیشتری پیدا کند، نفوذ نرم خود را گسترش دهد و در عین حال به رشد اقتصادی در داخل کشور نیز کمک کند.
چین در دوران شی جینپینگ، در جستجوی اصلاح حکمرانی جهانی است. پکن از طریق ابتکار کمربند و راه، عضویت در گروه بریکس و راهاندازی نهادهای جدیدی مانند بانک سرمایهگذاری زیرساخت آسیایی، در حال به چالش کشیدن نظم بینالملل لیبرالِ غربمحور است که توسط گروه هفت و دیگر نهادهای بینالمللی نمایندگی میشود. در آینده ترسیم شده در چهار ابتکار امنیت جهانی، توسعه جهانی، تمدن جهانی و ابتکار حکمرانی جهانی، چین در راس تحولات بینالمللی قرار خواهد داشت.
پکن هم اکنون بر این باور است که در بهترین مقطع توسعه خود از دوران مدرن به این سو قرار دارد و مرکز و محور ژئواقتصادی جهان نیز از آتلانتیک شمالی به هندوپاسفیک تغییر یافته است. هم اکنون صاحبنظران و کارشناسان و مقامهای چینی معتقدند که شرق در حال برآمدن است و غرب در حال افول و زمان نیز به نفع چین است. نخبگان سیاسی چین بر این باورند که در 2049 در یکصدمین سال شکلگیری این کشور، دولت سوسیالیستی مدرن، قوی، ثروتمند و احیاشده چین در تمام مولفههای تشکیلدهنده قدرتِ یک کشور، یا همسطح آمریکا خواهد بود یا از آن عبور خواهد کرد.
از نظر رهبران چین ابتکارات چهار گانه، مفاهیمی بدیع و به شدت ضروری و راهکارهایی مناسب برای رفع مشکلات جهانی هستند. در پایان باید گفت چین از نظم جهانی پس از جنگ جهانی دوم منفعت برده است. در واقع، این نظم چهارچوب اقتصادی بینالمللی ایجاد کرده است که پکن سود زیادی از آن برده است. برخی به این موضوع اشاره میکنند که چین میخواهد میز بازی را بر هم بزند. با این حال به نظر میرسد که چین به دنبال برهم زدن میز بازی که خود در آن بازی کرده است، نیست، بلکه درصدد آن است تا میز بازی را کمی به نفع خود تغییر دهد و در کوتاه مدت به دنبال تغییر نظم کنونی نخواهد بود.