در دههی اخیر، روابط ایران و چین وارد مرحلهای نوین و چندبعدی شده است. مرحلهای که از یک سو متأثر از فشار تحریمهای غرب بر ایران و از سوی دیگر، حاصل تلاش چین برای تثبیت جایگاه جهانی خود بهعنوان قدرتی فراگیر در شرق است. در این میان، قدرت نرم چین در ایران به یکی از متغیرهای مهم روابط دو کشور تبدیل شده است. مفهومی که علاوه بر عرصه سیاست، بر ذهنیت مردم، نخبگان و رسانههای ایرانی نیز تأثیرگذار بوده است.
نمادهای موفق قدرت نرم چین در رابطه با ایران
سفر رییس جمهور چین؛ فرصتسازی دیپلماتیک و قدرت نرم
سفر رسمی رئیسجمهور چین به تهران در سال ۱۳۹۴، در بحبوحه تحریمهای شدید بینالمللی علیه ایران، یکی از نمادهای روشن قدرت نرم پکن در روابط دو کشور به حساب میآید. در شرایطی که اقتصاد ایران بهشدت نیازمند سرمایهگذاری خارجی بود، حضور عالیترین مقام سیاسی چین بههمراه هیأتی بلندپایه اقتصادی، پیام روشنی از حمایت و اعتماد راهبردی پکن به تهران ارسال کرد. این سفر میتوانست در حافظه عمومی ایرانیان بهعنوان لحظهای تاریخی ثبت شود. لحظهای که چین در اوج انزوای اقتصادی ایران، در کنار آن ایستاد.
پس از آن نیز، امضای برنامه جامع همکاریهای ۲۵ ساله میان دو کشور گامی بلند در مسیر نهادینهسازی روابط بلندمدت و چندبُعدی بود. این توافقنامه ظرفیت آن را داشت که بهعنوان نمادی از مشارکت راهبردی و آیندهنگرانه در ذهنیت ایرانیان تثبیت شود.
با این حال، این فرصت طلایی بهطور کامل محقق نشد. دولت وقت ایران که تمرکز اصلی خود را بر مذاکرات هستهای با غرب گذاشته بود، نتوانست از ظرفیت دیپلماتیک این سفر برای شکلگیری یک شراکت جامع با چین بهرهبرداری کند. در نتیجه، پیام نمادین این سفر در سطح رسانهای و عمومی بهدرستی بازتاب نیافت. افزون بر این، عملیات رسانهای گستردهای از سوی رسانههای غربی و فارسیزبان ساکن غرب علیه توافق ۲۵ ساله شکل گرفت. با روایتهایی چون «فروش خلیج فارس» یا «چپاول منابع دریایی توسط کشتیهای چینی»، افکار عمومی بهجای استقبال از همکاری راهبردی، دچار تردید و نگرانی شد. بخش زیادی از این اخبار فاقد اعتبار واقعی بودند، اما بهدلیل نبود پاسخ رسانهای مؤثر از سوی نهادهای داخلی، در حافظه جمعی جامعه رسوب کردند. در نهایت، آنچه میتوانست به یکی از نمادهای موفق قدرت نرم چین در ایران تبدیل شود، بهدلیل غفلت دیپلماتیک، ضعف رسانهای و هجمه تبلیغاتی خارجی، بهصورت ناقص در ذهن جامعه ایرانی باقی ماند.
دیپلماسی واکسن؛ نقطهی عطف در حافظهی جمعی
یکی از روشنترین جلوههای قدرت نرم چین در ایران، ارسال گسترده واکسن کرونا در دوران دولت سیزدهم بود. طبق روایتهای رسمی، با یک تماس مستقیم میان رؤسایجمهور دو کشور، روند ارسال واکسن تسریع شد. اقدامی که بهطور مستقیم جان هزاران ایرانی را نجات داد. در مقابل، کشورهای غربی در همان زمان از فروش واکسن به دولت غربگرای ایران خودداری کردند. این تفاوت آشکار، تصویر چین را در ذهن مردم ایران بهعنوان کشوری همراه و قابلاعتماد تقویت کرد. دیپلماسی واکسن چین بهنوعی جای خالی دیپلماسی پزشکی غرب را پر کرد و تبدیل به یکی از مهمترین سرمایههای نرم پکن در سالهای اخیر ایران شد.
این اقدام نه تنها در سطح سلامت عمومی مؤثر بود، بلکه در بُعد نمادین نیز نقش مهمی ایفا کرد. در شرایطی که افکار عمومی ایران با اضطراب و بیاعتمادی نسبت به نظام بینالملل مواجه بود، ورود سریع و گسترده واکسنهای چینی، نوعی آرامش روانی و حس همبستگی بینالمللی ایجاد کرد. رسانهها، شبکههای اجتماعی و روایتهای مردمی، این کمک را بهعنوان نشانهای از وفاداری و مسئولیتپذیری چین در بحرانهای جهانی بازتاب دادند. امری که به تثبیت جایگاه پکن بهعنوان شریک قابل اتکا در حافظه جمعی ایرانیان انجامید.
عضویت ایران در سازمانهای منطقهای و تحول در افکار عمومی
حمایت قاطع جمهوری خلق چین از عضویت ایران در نهادهای مهم منطقهای مانند سازمان همکاری شانگهای و گروه بریکس، نقطه عطفی در دیپلماسی چندجانبه جمهوری اسلامی ایران محسوب میشود. این حمایت نهتنها به ارتقای جایگاه بینالمللی تهران در نظم نوظهور جهانی کمک کرد، بلکه تصویری مثبت و اعتمادآمیز از پکن در میان نخبگان سیاسی، اقتصادی و دانشگاهی کشور ایجاد نمود.
چین با گشودن دروازههای این سازمانها به روی ایران، نشان داد که برخلاف رویکرد انحصاری غرب، به دنبال ساختار جهانی مشارکتمحور و چندقطبی است. این اقدام، از منظر قدرت نرم، نمادی از همراهی راهبردی و احترام متقابل تلقی شد. در آیندهای نزدیک، با آشکار شدن منافع ملموس اقتصادی، تجاری و دیپلماتیک حاصل از این عضویتها—از جمله دسترسی به بازارهای جدید، تسهیل همکاریهای مالی و افزایش وزن ژئوپلیتیکی ایران—افکار عمومی نیز بیش از پیش به نقش کلیدی چین در تحقق این دستاوردها پی خواهد برد. این روند، زمینهساز تقویت پایدار قدرت نرم پکن در ایران و تبدیل آن به شریک قابل اتکای منطقهای خواهد بود.
میانجیگری در روابط ایران و عربستان
میانجیگری موفق چین میان ایران و عربستان در سال ۱۴۰۱ را میتوان یکی از برجستهترین تحولات دیپلماتیک منطقه در دهه اخیر دانست. این اقدام نه تنها جایگاه چین را بهعنوان بازیگری فعال، صلحطلب و قابلاعتماد در خاورمیانه تثبیت کرد، بلکه از منظر افکار عمومی ایران، نشانهای روشن از نفوذ بینالمللی و قدرت متوازن پکن در برابر هژمونی غرب بود.
چین با ایفای نقش میانجی در یکی از پیچیدهترین منازعات منطقهای، نشان داد که توانایی شکلدهی به معادلات ژئوپلیتیکی را دارد و میتواند بدون وابستگی به بلوکهای سنتی قدرت، مسیرهای جدیدی برای ثبات و همکاری در منطقه ترسیم کند. این موفقیت دیپلماتیک، در حافظه سیاسی ایرانیان که اهمیت فراوانی برای رابطه با عربستان قائل هستند به عنوان نقطهای مثبت از تعامل سازنده با چین ثبت گردید و به تقویت سرمایه نمادین پکن در ایران کمک کرد.
جنگ دوازدهروزه و نماد ابرقدرتی چین
جنگ دوازدهروزه ایران و اسرائیل که از 23 ژوین 2025 اغاز و منجر به کشته شدن بیش از هزار نفر از شهروندان ایرانی شد، حساسیت عمومی نسبت به ضرورت تقویت نیروی هوایی و سامانههای پدافندی را افزایش داد و مسأله تقویت توان نظامی ایران را به یک مطالبه ملی تبدیل کرد. در این شرایط بحرانی، سفر فوری وزیر دفاع ایران به چین پس از آتشبس شکننده فرصتی استراتژیک برای پکن فراهم کرد تا بهعنوان حامی و پشتیبان مطمئن وارد عمل شود و خود را در چشم افکار عمومی ایرانیان بهعنوان شریک قابلاعتماد در حوزه نظامی معرفی کند.
پیروزی چشمگیر نیروی هوایی پاکستان با محوریت تسلیحات چینی در مقابل نیروی هوایی هند که عمدتاً از سلاحهای غربی استفاده میکرد در 7 می 2025، نمونهای ملموس از کارآمدی تجهیزات چینی بود و باعث شد ایران نیز با حمایت افکار عمومی، زمینههای گسترش همکاریهای نظامی خود با چین را تقویت کند.
دعوت از رئیسجمهور ایران برای حضور در رژه نظامی چین پس از جنگ دوازدهروزه، در شرایطی که بسیاری از دولتهای غربی روابط خود را با تهران محدود کرده بودند، نیز بازتاب بسیار مثبتی در افکار عمومی داشت. این اقدام نشان داد که چین در کنار ایران میایستد و از انزوای دیپلماتیک تهران جلوگیری میکند. از منظر روانی، این رویداد، تصویری از چین به عنوان ابرقدرتی قابلاتکا و حامی ایران در ذهن جامعه ایرانی ثبت کرد.
چالش های موجود قدرت نرم چین در ایران
نفت، تحریم و قدرت نرم پنهان
در دوران تشدید تحریمها، چین به یکی از مهمترین مسیرهای بقای اقتصادی ایران تبدیل شد. خرید نفت ایران از سوی پکن و حفظ مبادلات مالی غیررسمی، عملاً به تداوم درآمدهای ارزی کشور کمک کرد. با این حال، این همکاری در افکار عمومی ایران هرگز به عنوان منبع قدرت نرم چین شناسایی نشد. علت اصلی آن، ماهیت پنهان و غیررسمی تجارت دوران تحریم بود. بسیاری از این همکاریها برای جلوگیری از تحریم ثانویه، بهصورت غیرعلنی انجام میشد و امکان اطلاعرسانی دربارهی آن وجود نداشت. این سکوت رسانهای موجب شد تا تصویر واقعی نقش چین در اقتصاد ایران آشکار نشود. در عوض، رسانههای غربگرا با تمرکز بر تخفیفات نفتی و روایتهای منفی از تعاملات دو کشور، تصویری مغشوش ارائه کردند. در نتیجه، منبعی بالقوه از قدرت نرم، بهدلیل محدودیتهای ارتباطی و رسانهای، به ضدخود تبدیل شد.
پروژه تهران-شمال و حافظهی جمعی از بدعهدی
آزادراه تهران-شمال یکی از پروژههای مهم عمرانی کشور است که بهدلیل ارتباط مستقیم با زندگی روزمره بخش بزرگی از ساکنان پایتخت، جایگاه ویژهای در افکار عمومی دارد. با این حال، این پروژه در ذهن بسیاری از ایرانیان با «بدقولی شرکتهای چینی» گره خورده است. هرچند از منظر پیمانکاران چینی، تأخیر در اجرای پروژه عمدتاً ناشی از مشکلات مالی و عدم تأمین منابع از سوی طرف ایرانی بوده، اما در نگاه عمومی، این تأخیر به «بیکیفیتی یا بدعهدی چینیها» نسبت داده شده است.
اگر بخش پایانی این پروژه با سرعت و کیفیت مطلوب اجرا شود، میتواند به نمادی از توان فنی و مهندسی چین در ایران تبدیل شود و از ذهنیت منفی به جایگاهی مثبت در حافظه جمعی مردم تغییر موضع دهد. ذهنیت منفی که به واسطه مقایسه تصاویر بزرگراههای پیشرفته چین و پلهای عظیم در دل کوهستانهای آن کشور با وضعیت کند و پرچالش آزادراه تهران-شمال ایجاد شده و به وضوح در تضاد با انتظارات عمومی از همکاریهای فنی با چین قرار دارد.
تصویر ذهنی از کالاهای چینی و بازسازی اعتماد عمومی
یکی از بزرگترین موانع ذهنی در میان ایرانیان، تصور رایج از کالاهای بیکیفیت چینی است. این ذهنیت تا حد زیادی حاصل عملکرد تجار ایرانی است که کالاهای ارزانقیمت و بیکیفیت را وارد بازار کردند. برای تغییر این تصویر، چین میتواند با سرمایهگذاری رسانهای و اجرای کارزارهای تبلیغاتی هدفمند، نظام ردهبندی کیفی کالاهای خود را معرفی کند. همچنین، همکاری دولت ایران در محدود کردن واردات کالاهای بیکیفیت میتواند این فرایند را تسریع کند.
فرصتها برای توسعه همکاریها
رسانه و دیپلماسی خبری
یکی از عرصههای راهبردی برای تقویت قدرت نرم چین در ایران، سرمایهگذاری در حوزه رسانه و خبرگزاری است. حضور فعال رسانههای چینی در ایران میتواند بسیاری از سوءتفاهمها را برطرف کند؛ از جمله روشنسازی نقش این کشور در خرید نفت ایران در دوران تحریمها یا تبیین واقعی دلایل فنی و مالی تأخیر در پروژههایی مانند آزادراه تهران-شمال. ایجاد دفاتر خبری مشترک، تولید محتوا به زبان فارسی و راهاندازی کارزارهای رسانهای در فضای مجازی میتواند افکار عمومی ایران را نسبت به همکاریهای دو کشور واقعبینانهتر سازد. همچنین استفاده از ظرفیت رسانههای داخلی برای نمایش پروژهها و دستاوردهای مشترک، چین را از «شریکی خاموش» به «شریکی توسعهمحور» تبدیل خواهد کرد.
تیکتاک و دیپلماسی دیجیتال
نقش پلتفرم تیکتاک در افشای جنایات رژیم صهیونیستی در غزه، اهمیت شبکههای اجتماعی غیرغربی را بهوضوح نشان داد. این رسانه نه تنها از حقوق فلسطینیان حمایت کرد، بلکه مواضع ایران در پاسخ موشکی به تجاوزهای اسرائیل را نیز بازتاب داد_ اقدامی که در رسانههای غربی کمتر دیده شد. با آزادسازی و بومیسازی تیکتاک در ایران، این پلتفرم میتواند بهعنوان ابزاری مؤثر برای تعامل فرهنگی، اطلاعرسانی مستقل و ترویج روایتهای بومی بهکار گرفته شود. توجه ویژه به این شبکه، با توجه به اقبال گسترده جوانان ایرانی و جهانی به تیکتاک، میتواند جایگزینی قدرتمند برای پلتفرمهای غربی مانند اینستاگرام باشد و موجب تقویت قدرت نرم چین و ایران در عرصه دیجیتال گردد.
خلأ رسانهای و فرصت فرهنگی ازدسترفته
در دهههای گذشته، رسانه ملی ایران بهطور غیرمستقیم به افزایش قدرت نرم کشورهای شرق آسیا کمک کرده است. سریالهای ژاپنی نظیر اوشین و انیمیشنهای متنوع آن کشور در خاطره جمعی ایرانیان ماندگار شده است و کمک شایانی به ایجاد ذهنیت و تصویری مثبت از آن کشور در ایران کرده است. دو دهه اخیر نیز سریالهای کرهای با استقبال گسترده مخاطبان روبهرو شده و نقش مؤثری در ارتقای جایگاه فرهنگی سئول در ایران داشتهاند. چین از این فرصت بینظیر فرهنگی بهرهمند نشد. سینمای چین، سریالها و انیمیشنهای آن، بهرغم پیشرفت چشمگیر در سالهای اخیر، در رسانه ایران حضور اندکی داشتهاند. با توجه به سرمایه عظیم فرهنگی پکن و تولیدات گستردهی آن در ژانرهای تاریخی، حماسی و علمی، ورود هدفمند و ترجمهشدهی این آثار به صداوسیما و پلتفرمهای ایرانی میتواند بهطور چشمگیری قدرت نرم چین در ایران را افزایش دهد.
نتیجهگیری
قدرت نرم چین در ایران طی دههی اخیر از مسیرهای گوناگونی شکل گرفته است: از دیپلماسی واکسن و میانجیگری منطقهای گرفته تا سرمایهگذاری فرهنگی، رسانهای و انسانی. با این حال، آیندهی این روند به میزان درک پکن از ذهنیت ایرانی و تعامل مستقیم با مردم و نخبگان بستگی دارد. افزایش رفتوآمد میان دو کشور، بهویژه سفرهای تجار، دانشجویان و گردشگران میتواند به انتقال طبیعی قدرت نرم و شکلگیری درکی متقابل از تمدن و پیشرفت چینی بینجامد. روایتهای این گروهها از تجربهی زیست در چین، زمانی که با حضور هدفمند رسانهای و فرهنگی همراه شود، میتواند شکاف ادراکی میان جامعه ایران و سیاستهای پکن را کاهش دهد. همچنین، سرمایهگذاری چین در پروژههای زیربنایی ایران _بهویژه در مناطق استراتژیکی چون سواحل مکران و چابهار_ اگر با نگاه همکاری متقابل و اطلاعرسانی شفاف همراه شود، نهتنها از برداشتهای رقابتی خواهد کاست، بلکه به نمادی از همکاری توسعهمحور میان دو کشور تبدیل میشود.
در همین راستا، پروژههای بزرگ و باکیفیت میتوانند بهعنوان نمادهای ماندگار قدرت فنی چین در حافظهی عمومی ایرانیان ثبت شوند. همانگونه که تعامل دانشگاهی و فرهنگی، با برگزاری هفتههای علمی و نمایشگاههای فرهنگی میتواند به تقویت تصویر انسانی و تمدنی چین در ایران کمک کند. در نهایت، تداوم و تعمیق قدرت نرم چین در ایران نیازمند راهبردی ترکیبی است. راهبردی که در آن رسانه، دانشگاه، اقتصاد و زیرساختها در یک مسیر همافزا عمل کنند. این امر میبایست درنهایت منجر به ارتقای جایگاه چین نزد ایرانیان به سطحی بالاتر؛ یعنی، «شریک ذهنی و فرهنگی پایدار» شود.