استقبال از گشودگی و فراگیری برای دستیابی به شکوفایی و قدرت: درسهایی از تجربه اصلاحات چین برای کشورهای در حال توسعه
ژانگ یوان، استاد مؤسسه مطالعات خاورمیانه، دانشگاه مطالعات بینالمللی شانگهای
لیو لینژانگ، دانشجوی دکتری، مؤسسه مطالعات خاورمیانه، دانشگاه مطالعات بینالمللی شانگهای
اصلاحات و سیاست درهای باز چین، تحولی عمیق در ساختار اجتماعی این کشور به شمار میرود؛ تحولی که نه تنها ساختارهای اقتصادی و اجتماعی داخلی چین را دگرگون کرد، بلکه تأثیرات گستردهای بر عرصه سیاست بینالملل نیز بر جای گذاشت. برای کشورهای در حال توسعه، تجربه چین در حفظ تمرکز راهبردی و دستیابی به توسعه مستقل در محیطی پیچیده و پرنوسان از نظام بینالملل، تجربهای ارزشمند و شایسته بررسی است.
چشمانداز جهانی و تفکر راهبردی
موفقیت اصلاحات چین پیش از هر چیز ناشی از ارزیابی دقیق این کشور از شرایط بینالمللی و برنامهریزی بلندمدت آن بود. درک تحولات سیاسی، شناخت روندهای اقتصادی و فهم الگوهای فرهنگی از منظر جهانی، به هر کشوری کمک میکند تا جایگاه خود را در روند جهانیشدن به درستی تعیین کند. توجه به ویژگیهای عصر حاضر، شناخت تغییرات عمیق در نظام بینالملل و طراحی چارچوب توسعه ملی بر این اساس، از تصمیمگیریهای کوتاهمدت جلوگیری کرده و تداوم سیاستها را تضمین میکند.
رهبران مختلف چین بهخوبی دریافتند که «صلح و توسعه» ویژگی اصلی عصر جدید است؛ ازاینرو با قاطعیت محور اصلی سیاستهای کشور را بر توسعه اقتصادی قرار دادند و درهای چین را به سوی جهان گشودند. همین نگاه جهانی و تفکر راهبردی موجب شد چین همگام با روندهای تاریخی حرکت کرده و فرصتهای ناشی از جهانیشدن را به بهترین شکل مورد استفاده قرار دهد.
برای کشورهای در حال توسعه نیز، صرفنظر از فشارهای داخلی و خارجی، پرورش چنین آیندهنگری که فراتر از مشکلات کوتاهمدت باشد، ضروری است. این کشورها باید ضمن تکیه بر واقعیتهای داخلی خود، روندهای جهانی را نیز به دقت دنبال کرده و راهبردهای توسعهای متناسب با منافع بلندمدت خود تدوین کنند.
دستیابی به توسعه بیشتر در فضایی گستردهتر
در جهانی که وابستگی متقابل کشورها روزبهروز عمیقتر میشود، هیچ کشوری نمیتواند در انزوا به توسعه دست یابد. تجربه چین نشان میدهد که جهش در توسعه مستلزم نگاهی فراتر از وضعیت موجود و بهرهگیری فعال از عوامل تولید، منابع و بازارهای خارجی است.
از آغاز اصلاحات، چین با جذب سرمایهگذاری خارجی، انتقال فناوری و گسترش تجارت خارجی، به سرعت در زنجیره جهانی تولید ادغام شد. در سالهای اخیر نیز ابتکارهایی مانند «کمربند و راه» با تقویت اتصال زیرساختها، زمینه توسعه مشترک با کشورهای شریک را فراهم کردهاند.
الگوی چندجانبه گشودگی چین این امکان را فراهم ساخته است که منابع در مقیاسی وسیعتر تخصیص یافته و توان رقابت بینالمللی کشور افزایش یابد. برای کشورهای در حال توسعه نیز اهمیت دارد که مزیتهای جغرافیایی و منابع طبیعی خود را به فرصتهای توسعه تبدیل کنند. مشارکت فعال در تقسیم کار بینالمللی و بهینهسازی تخصیص منابع در عرصهای گستردهتر، میتواند جایگاه و ابتکار عمل آنها را در موج جدید تحولات جهانی تقویت کند.
هماهنگی «صداهای متعدد» در قالب «یک نغمه»
جهان از کشورهای متعددی تشکیل شده است که هر یک دارای تاریخ، فرهنگ، نظام اجتماعی و سطح توسعه متفاوتی هستند. بنابراین، طبیعی است که این کشورها در مشارکت در امور بینالمللی «صداهای متفاوتی» داشته باشند. این تنوع، واقعیتی انکارناپذیر و در عین حال یکی از چالشهای اصلی حکمرانی جهانی است.
چین در تعاملات بینالمللی همواره بر حل اختلافات از طریق گفتوگو و مشورت تأکید کرده و کشورها را به هماهنگی و تکمیل متقابل ظرفیتهای یکدیگر تشویق کرده است تا این «صداهای گوناگون» به «یک نغمه مشترک» تبدیل شوند. این رویکرد ضمن احترام به تنوع موجود در جهان، منافع مشترک همه ملتها را نیز تأمین میکند.
در موضوعاتی همچون تغییرات اقلیمی، مبارزه با تروریسم و سلامت عمومی، چین بر تقویت همکاریهای بینالمللی، احترام به تفاوتهای ناشی از شرایط ملی و جستوجوی بیشترین نقاط اشتراک میان کشورها تأکید دارد.
در مناطق بیثبات که با اختلافات پیچیده میان دولتها و مداخلات مکرر قدرتهای خارجی روبهرو هستند، تنها از طریق گفتوگوی فراگیر میتوان مطالبات متنوع را به نیرویی مشترک برای حفظ صلح و ثبات منطقهای تبدیل کرد. از اینرو، کشورهای در حال توسعه باید مسیر رشد خود را بر پایه همزیستی مسالمتآمیز و همکاری برد-برد، همراه با احترام به تنوع، دنبال کنند.
تبدیل تهدیدها به فرصت
فرآیند توسعه هرگز مسیری هموار و بدون مانع نیست. پس از دههها جهانیشدن، جامعه بینالمللی اکنون وارد مرحلهای حساس شده است. گسترش یکجانبهگرایی و حمایتگرایی، همراه با تشدید رقابتهای ژئوپلیتیکی، عدمقطعیتهای فراوانی را برای توسعه کشورها ایجاد کرده است.
چین در مواجهه با این چالشها همواره بر تقویت اعتمادبهنفس، غلبه بر مشکلات با همه توان، نگاه به سختیها بهعنوان آزمون و فرصت و تبدیل وضعیت انفعالی به کنشگری فعال تأکید کرده است.
مروری بر روند اصلاحات چین نشان میدهد که این کشور بارها با شوکهای خارجی، از جمله بحران مالی آسیا، بحران مالی جهانی و تنشهای تجاری روبهرو شده است؛ اما هر بار توانسته است این بحرانها را به فرصتی برای پیشبرد اصلاحات داخلی و تعدیل ساختار اقتصادی تبدیل کند.
برای کشورهای در حال توسعه نیز، مشکلات غالباً نشانه پایان الگوهای قدیمی و آغاز شکلگیری فرصتهای جدید هستند. در شرایط کنونی، اگرچه چالشها و فرصتها همزمان وجود دارند، اما فرصتها همچنان بر چالشها غلبه دارند. مهمترین مسئله، حفظ تمرکز راهبردی و یافتن مسیرهای نوآورانه برای عبور از دشواریهاست.
مؤثرترین مسیر توسعه، مسیری است که هر کشور خود آن را انتخاب کند
یکی از مهمترین اصول اصلاحات چین، اصل «جستوجوی حقیقت از دل واقعیتها» بوده است. برای مثال، چین به جای تقلید صرف از نظام اقتصاد بازار غرب، نظام اقتصاد بازار سوسیالیستی را متناسب با شرایط خود ایجاد کرد.
در اصلاحات مربوط به نظام مالکیت زمین، سازوکارهای مالی و سایر حوزهها نیز، این کشور همواره جمعیت عظیم، پیشینه تاریخی و ویژگیهای فرهنگی خود را مدنظر قرار داده است.
هر کشوری دارای تاریخ، فرهنگ، منابع طبیعی و شرایط اجتماعی و اقتصادی ویژه خود است؛ بنابراین، مسیر توسعه باید توسط مردم همان کشور و متناسب با شرایط بومی آن انتخاب شود.
موفقیت اصلاحات چین در نهایت از پایبندی به مسیری ناشی شد که با ویژگیهای ملی این کشور سازگار بود. چه در اصلاحات اقتصادی و چه در سیاست درهای باز، چین هرگز به تقلید کورکورانه از الگوهای غربی نپرداخت؛ بلکه از طریق اجرای طرحهای آزمایشی، جمعبندی تجربیات و گسترش تدریجی اصلاحات، مسیر توسعه مناسب خود را کشف کرد.
برای کشورهای در حال توسعه نیز، هرچند بهرهگیری از تجربیات سایر کشورها اهمیت دارد، اما مهمتر از آن، اتکا به واقعیتهای داخلی و یافتن مسیر توسعه متناسب با شرایط ملی است. تجربه دیگران میتواند الهامبخش باشد، اما قابل نسخهبرداری کامل نیست. تنها با تکیه بر شرایط بومی است که هر کشور میتواند مسیر موفقیت خود را ترسیم کند.
کشورهای خاورمیانه نیز، با برخورداری از منابع غنی و تمدنی کهن، این ظرفیت را دارند که با بهرهگیری از تجربیات سایر کشورها، الگوهای توسعهای متناسب با ویژگیهای خاص خود را طراحی و اجرا کنند.
نتیجهگیری
تجربه اصلاحات و سیاست درهای باز چین، نمونهای روشن از تحقق مدرنیزاسیون در کشوری غیرغربی است. مهمترین درسهای این تجربه عبارتاند از: درک روندهای عصر با نگاهی راهبردی، ادغام فعال در نظام بینالملل با رویکردی باز، مواجهه با چالشهای جهانی از طریق هماهنگی و همکاری، تبدیل بحرانها به فرصت با اتکا به تابآوری، و در نهایت، انتخاب مسیر توسعهای مستقل و متناسب با شرایط ملی.
گرچه این تجربیات در بستر تاریخی، فرهنگی و اجتماعی چین شکل گرفتهاند، اما خرد و آموزههای نهفته در آنها میتواند برای بسیاری از کشورهای در حال توسعه، بهویژه در مسیر دستیابی به توسعه پایدار و مدرنیزاسیون، الهامبخش و راهگشا باشد.