مقدمه
در جهان امروز، رقابت میان قدرتها در کنار میدانهای نظامی و اقتصادی، در عرصه «معنا»، «تصویر» و «روایت» نیز جریان دارد. چین، به عنوان بازیگری که طی چهار دهه گذشته از یک اقتصاد پیرامونی به یکی از قطبهای اصلی نظم بینالملل بدل شده، این واقعیت را زودتر از بسیاری از قدرتهای نوظهور درک کرده است. راهبرد پکن برای مدیریت ادراک جهانی از خود، بیش از هر چیز بر دیپلماسی فرهنگی و بهطور خاص بر مؤسسات کنفوسیوس استوار شده است. نهادهایی که در عین حال که مأموریت آموزشی دارند، در قلب پروژه قدرت نرم چین قرار گرفتهاند.
تاریخچه تکوین و سیر تطور مؤسسه کنفسیوس
ایده تأسیس نهادهای فرهنگی بلندمدت برای ترویج زبان ماندارین در جهان از سال ۲۰۰۲ مطرح شد و دولت چین به بررسی ایجاد نهادهایی برای ترویج زبان و فرهنگ چینی در خارج از کشور پرداخت. یکی از مهمترین عناصر این سیاست فرهنگی، مؤسسات کنفوسیوس بودند. پس از برنامه آزمایشی در تاشکند ازبکستان در ژوئن 2004، در همین سال نخستین مؤسسه کنفوسیوس در دوره هو جینتائو به عنوان بخشی از سیاست قدرت نرم چین و تحت نظارت دفتر ملی ترویج زبان چین[1] در سئول افتتاح شد. تا پایان سال 2005، 32 مؤسسه دیگر در 23 کشور راهاندازی شد و در سال 2006، به طور متوسط هر چهار روز یک مؤسسه جدید تأسیس میشد. در اوایل 2007، تعداد مؤسسات کنفوسیوس در سراسر جهان به 128 رسید و دو سال بعد، در 2009، این تعداد به 256 مؤسسه در 81 کشور افزایش یافت. تا پایان 2013، 440 مؤسسه کنفوسیوس در 115 کشور و منطقه جهان فعالیت داشتند. این مؤسسات با الگوگیری از نهادهایی همچون «شورای بریتانیا»[2]، انجمن «آلیانس فرانسه»[3] و «مؤسسه گوته»[4] آلمان طراحی شدند و رشد سریع آنها به یکی از تحولات مهم در دیپلماسی عمومی قرن بیستویکم تبدیل شد. مؤسسات کنفوسیوس از زمان تأسیس رسمی در سال ۲۰۰۴، بهسرعت به یکی از گستردهترین شبکههای فرهنگی دولتی در جهان تبدیل شدند. گسترش کمّی این مؤسسات، از چند ده مرکز در میانه دهه ۲۰۰۰ به صدها نهاد در بیش از صد کشور، نشاندهنده آن است که دولت چین آموزش زبان را نه یک فعالیت فرهنگی خنثی، بلکه سرمایهگذاری راهبردی بلندمدت میداند.
در این چهارچوب، زبان چینی صرفاً ابزار ارتباطی نیست، بلکه حامل معنا، هویت و روایت تمدنی و پیوند میان آموزش زبان و تولید «قدرت روایی» است. چین از طریق مؤسسات کنفوسیوس میکوشد تصویری خاص از خود ارائه دهد: کشوری با تمدنی کهن، فرهنگی صلحجو و الگویی اخلاقی برای حکمرانی و توسعه. این تصویر، آگاهانه در تقابل با گفتمانهای مسلط غربی درباره «تهدید چین»، اقتدارگرایی سیاسی و توسعهطلبی ژئوپلیتیکی قرار میگیرد. به بیان دیگر، کنفوسیوس در اینجا نه فقط فیلسوفی تاریخی، بلکه نمادی سیاسی–فرهنگی برای بازتعریف جایگاه چین در جهان معاصر است.
مؤسسه کنفسیوس و روایت تمدنی چین
از منظر نظری، این راهبرد کاملاً با مفهوم «قدرت نرم» جوزف نای همخوانی دارد. قدرتی که نه از اجبار، بلکه از جذابیت، اقناع و مشروعیت ناشی میشود. مؤسسات کنفوسیوس در کنار کارکردهای آموزشی، واجد نقشی ایدئولوژیک و روایی هستند. در واقع، این نهادها بخشی از دستگاه سیاست خارجی چین محسوب میشوند، نه بازیگران مستقل فرهنگی.
تحول ساختاری مؤسسات کنفوسیوس در دوره شی جینپینگ این واقعیت را آشکارتر کرده است. تأکید بر «افزایش قدرت گفتمانی چین» و پیوند دادن آموزش زبان با روایت «چینِ عصر جدید»، سبب شده کنترل حزبی و ایدئولوژیک این نهادها تقویت شود. انحلال هانبان و بازسازماندهی ساختارهای نظارتی، اگرچه با ادبیات اصلاح نهادی توجیه شد، اما در عمل به تمرکز بیشتر قدرت و انسجام روایی انجامید. شی در سخنرانیهای متعدد – از جمله نشست ملی تبلیغات و ایدئولوژی ۲۰۱۳ – بر ضرورت «افزایش گفتمان جهانی» و «نمایش تصویر واقعی و چندبعدی چین» تأکید کرده و مؤسسات کنفوسیوس را بخشی از این مأموریت دانسته است. شی جین پینگ در سخنرانی سال ۲۰۱۶ شورای دولتی درباره فرهنگ با تأکید بر ارتباط زبان با قدرت نرم، گفت: «زبان چینی میراث ارزشمند ملت ماست و باید آن را به پلی برای دوستی[5] با مردم جهان تبدیل کنیم».
این نگاه، که در اسناد رسمی بارها بازتولید شد، به مؤسسات کنفوسیوس نقشی فراتر از آموزش صرف زبان بخشید و آن را به یکی از ابزارهای محوری چین در میدان رقابت گفتمانی جهانی بدل کرد. این روند با سخنرانی شی در سال ۲۰۲۱ درباره دیپلماسی فرهنگی تکمیل شد. او تأکید کرد: «قدرت نرم و نفوذ فرهنگی چین باید با جایگاه چین در جهان تناسب پیدا کند.» این گزاره مبنای بازسازی ساختاری گستردهای شد که طی آن هانبان منحل و در قالب ساختارهای جدید و کاملاً تحت نظارت حزب کمونیست بازسازماندهی شد و مأموریت مؤسسات کنفوسیوس به طور رسمی با مفهوم «روایت چین»[6] و ایده انتقال تصویر مطلوبی از «چینِ عصر جدید» پیوند خورد.
نتیجه این تغییرات آن بود که مؤسسات کنفوسیوس از یک شبکه جهانی آموزش زبان به ابزاری برای بازنمایی روایت ایدئولوژیک چین، مدیریت تصویر بینالمللی کشور و مداخله در جنگ گفتمانی با غرب تبدیل شدند. بنابراین، اگرچه شی جینپینگ بنیانگذار این مؤسسات نبود، اما نقش او در بازتعریف مأموریت آن و سازوکارهای دیپلماسی فرهنگی چین تعیینکننده و ساختاری است.
مؤسسات کنفوسیوس به عنوان نماد اصلی تلاش فرهنگی چین عمل میکنند: آموزش زبان، برنامههای تبادلی و حمایت از پژوهش در فرهنگ و زبان چینی. این مؤسسات بهطور هدفمند برای گسترش «جاذبه فرهنگی» بهکار رفتهاند.
بر خلاف اکثر مؤسسات فرهنگی مستقل از دانشگاهها، مؤسسات کنفوسیوس با یک دانشگاه چینی شریک میشوند و هر دو با دفتر مرکزی مؤسسات کنفوسیوس در پکن مرتبطاند. این امر در واقع ساختار شبکهای چندبعدی و چندلایه جهانی ایجاد میکند. علاوه بر آموزش زبان و فرهنگ چینی، مؤسسات کنفوسیوس با دانشگاهها و مراکز علمی همکاری میکنند تا دانش بومی درباره چین را گسترش دهند، زمینههای پژوهشی تازهای ایجاد کنند و در بلندمدت بستر لازم برای همکاریهای پایدار و چندبعدی فرهنگی، علمی و اقتصادی را فراهم سازند. بر این اساس، میتوان گفت که مؤسسات کنفوسیوس نه صرفاً یک ابزار آموزشی، بلکه بخشی از دیپلماسی بلندمدت فرهنگی چین هستند که بر پایه ایجاد دوستی، اعتماد و تعامل مستمر با جوامع محلی استوار است.
با این حال، نباید از تأثیر واقعی مؤسسات کنفوسیوس غافل شد. برای میلیونها زبانآموز در سراسر جهان، نخستین مواجهه با چین نه از طریق اخبار سیاسی یا منازعات ژئوپلیتیکی، بلکه در کلاسهای زبان، جشنهای فرهنگی و برنامههای تبادلی این مؤسسات شکل میگیرد. این مواجهه اولیه میتواند نگرشها را تعدیل کرده و زمینهای برای تعامل فرهنگی و علمی فراهم آورد. درست در همین نقطه است که قدرت نرم چین کار میکند: در لایههای زیرین ادراک، نه در سطح تقابلهای آشکار سیاسی.
نتیجهگیری
در نهایت، مؤسسات کنفوسیوس را باید ابزار و بال کنشگری تمدنی و قدرت نرم چین دانست. پروژهای که هدف آن نه تنها افزایش نفوذ فرهنگی، بلکه مشروعیتبخشی به نقش بینالمللی چین است. موفقیت یا ناکامی این پروژه، به میزان توانایی پکن در ایجاد توازن میان جذابیت فرهنگی و کنترل ایدئولوژیک بستگی دارد. توازنی که هرچه بههم بخورد، قدرت نرم را به ضد خود تبدیل خواهد کرد. دیپلماسی فرهنگی چین، برخلاف تصور رایج، نه حاشیهای و نه صرفاً نمادین، بلکه بخشی مرکزی از راهبرد کلان این کشور برای بازآرایی نظم معنایی جهان است. نظمی که در آن، روایت چین از خود، دستکم به اندازه قدرت اقتصادیاش، اهمیت دارد.
[1]. Hanban
[2]. British Council
[3]. Alliance française
[4]. Goethe Institut
[6] .China Story