فراتر از چینستیزی و چینستایی: ضرورت نهادینهسازی چینشناسی در ایران
دکتر محمدرضا مجیدی، عضو هیئت علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
مقدمه
در دهههای اخیر، جمهوری خلق چین به یکی از بازیگران کلیدی نظام بینالملل و به طور خاص به یکی از شرکای مهم بالقوه و بالفعل جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است. تشدید رقابت چین و ایالات متحده، ابتکار «کمربند و راه» و تغییر موازنههای ژئوپلیتیکی در شرق و غرب آسیا، جایگاه چین را در محاسبات راهبردی ایران بیش از پیش برجسته کرده است. با این حال، علیرغم گسترش تعاملات سیاسی و اقتصادی میان دو کشور، فهم ایران از چین همچنان با کاستیهای جدی نظری و تحلیلی مواجه است.
گفتمان غالب درباره چین در فضای عمومی، رسانهای و حتی بخشی از نخبگان ایرانی، عمدتاً در قالب یک دوقطبی ساده ساز شکل گرفته است: از یکسو «چینستیزی» که چین را بازیگری فرصتطلب، تهدیدآمیز یا نسخهای دیگر از سلطه خارجی تصویر میکند و از سوی دیگر «چینستایی» که چین را بهعنوان متحدی راهبردی، همسو با ایران و جایگزین غرب معرفی میکند. هر دو رویکرد، اگرچه ظاهراً متضادند، اما در یک ویژگی اساسی مشترکاند: فقدان نگاه علمی، تحلیلی و مبتنی بر شناخت عمیق از واقعیت پیچیده چین.
این یادداشت بر آن است که نشان دهد مشکل اصلی در روابط ایران و چین نه صرفاً در سطح سیاست یا ساختار نظام بینالملل، بلکه در سطح معرفتی و دانشی نهفته است. به بیان دیگر، غیبت «چینشناسی نهادمند» در ایران موجب شده است که تحلیلها و سیاستها بیشترواکنشی یا براساس ملاحظات کوتاهمدت شکل بگیرند تا بر پایه شناختی واقعبینانه از تاریخ، فرهنگ سیاسی، منطق توسعه و رفتار سیاست خارجی چین. پرسش محوری یادداشت آن است که: «چرا چینشناسی بهعنوان یک حوزه دانشی در ایران نهادینه نشده و این خلأ چه پیامدهایی برای گفتمان و سیاستگذاری ایران در قبال چین داشته است؟»
برای پاسخ به این پرسش، ابتدا با رویکردی تحلیلی–انتقادی، گفتمانهای مسلط چینستیز و چینستای ایرانی بررسی اجمالی میشود، سپس به چینشناسی و وضعیت آن در ایران اشاره و در نهایت، پیشنهادهایی سیاستی برای برونرفت از وضعیت موجود ارائه میشود.
چینستیزی و چینستایی در گفتمان ایرانی
بازنمایی چین در گفتمان ایرانی غالباً نه بر اساس مطالعه منظم و شناخت تاریخی–اجتماعی، بلکه بر پایه پیشفرضهای ایدئولوژیک، تجربههای محدود و یا الگوهای وارداتی شکل گرفته است. در این میان، دو رویکرد اصلی قابل تشخیص است:
الف) چینستیزی: نگاه تهدیدمحور و تقلیدی
چینستیزی در ایران اغلب ریشه در ترکیبی از عوامل تاریخی، فرهنگی و گفتمانی دارد. از یکسو، ذهنیت منفی نسبت به «قدرتهای بزرگ» و تجربه تاریخی نفوذ خارجی، چین را نیز در امتداد همان الگوهای سلطهجویانه تفسیر میکند. از سوی دیگر، بخش قابل توجهی از این نگاه متأثر از روایتهای رسانهای و تحلیلی غربی درباره چین است. روایتهایی که چین را تهدیدی برای نظم لیبرال جهانی، بازیگری غیرشفاف و ناقض هنجارهای بینالمللی معرفی میکنند.
مسئله اصلی چینستیزی در ایران آن است که چین را نه به مثابه یک تمدن-دولت با منطق خاص توسعه و سیاست خارجی، بلکه به عنوان یک «دیگری تهدیدکننده» و همسان با تجربههای تاریخی غرب تحلیل میکند. این رویکرد، ظرفیتهای همکاری، تفاوتهای ساختاری چین با قدرتهای غربی و پیچیدگی رفتار آن را نادیده میگیرد.
ب) چینستایی: نگاه واکنشی و ابزارگرایانه
در نقطه مقابل، چینستایی عمدتاً واکنشی به فشارهای غرب و تحریمهای ایالات متحده است. در این گفتمان، چین به عنوان «شریک استراتژیک طبیعی» یا «متحد ضدغرب» تصویر میشود. تصویری که بیش از آنکه مبتنی بر تحلیل منافع ملی چین باشد، ریشه در نیازهای سیاست خارجی ایران دارد. چینستایی نیز همانند چینستیزی، دچار سادهسازی است. این رویکرد، رقابتمحور بودن سیاست خارجی چین، اولویت منافع اقتصادی و رویکرد محتاطانه و غیرایدئولوژیک پکن در روابط بینالملل را کماهمیت جلوه میدهد. نتیجه آن، شکلگیری انتظارات غیرواقعبینانه از چین و بروز سرخوردگیهای دورهای در روابط دوجانبه است.
اگرچه چینستیزی و چینستایی ظاهراً در تقابلاند، اما هر دو مانع شکلگیری یک فهم واقعبینانه از چین میشوند. هر دو، چین را «ابژه سیاسی» میکنند، نه «موضوع مطالعه علمی». در چنین فضایی، چینشناسی، به عنوان یک حوزه دانشی مستقل، مجال بروز و نهادینهشدن نمییابد.
ضرورت نهادینهسازی چینشناسی در ایرانی
برای عبور از دوقطبی غیرتحلیلی چینستیزی ـ چینستایی، صرف تغییر گفتمان سیاسی کافی نیست؛ بلکه این امر نیازمند سرمایهگذاری ساختاری و بلندمدت در حوزه دانش و نهادهای تولیدکننده آن است. در این راستا، چند پیشنهاد سیاستی مشخص ارائه میشود:
الف) تقویت چینشناسی دانشگاهی
ایجاد و توسعه برنامههای میانرشتهای چینشناسی در دانشگاهها (شامل تاریخ، زبان، فرهنگ سیاسی، اقتصاد سیاسی و سیاست خارجی چین) ضروری است. چینشناسی نباید ذیل مطالعات کلی «شرقشناسی» یا صرفاً روابط بینالملل محدود شود، بلکه نیازمند هویت مستقل علمی است.
ب) اولویت دادن به آموزش زبان و منابع دستاول
یکی از ضعفهای اساسی چینشناسی در ایران، اتکای بیش از حد به منابع ثانویه و ترجمههای غربی است. سیاستگذاری علمی باید آموزش زبان چینی و دسترسی به منابع دست اول را اولویتی راهبردی تلقی کند.
ج) پیوند دانش و سیاستگذاری
ایجاد سازوکارهای نهادی برای ارتباط مستمر میان پژوهشگران چینشناس و نهادهای تصمیمساز و تصمیمگیر میتواند به کاهش شکاف میان تحلیل علمی و عمل سیاسی در این حوزه کمک کند.
د) خروج چینشناسی از سیاستزدگی
چینشناسی نه ابزار تبلیغ سیاسی است و نه ابزاری برای توجیه یا تخریب روابط خارجی. به رسمیت شناختن استقلال نسبی حوزه دانش، شرط لازم برای تولید تحلیلهای قابل اعتماد و بلندمدت است.
خلاصه آن که بدون عبور از دوگانه چینستیزی و چینستایی و بدون سرمایهگذاری جدی در چینشناسی، روابط ایران و چین ناگزیر دچار نوسان، سوءبرداشت و خطای محاسباتی خواهد بود. چینشناسی نه یک انتخاب فرعی و حاشیهای بلکه پیششرط سیاست خارجی واقعبینانه و هر اقدامی در روابط دو کشور است.