به پایگاه اینترنتی موسسه ایرانی مطالعات کمربند راه خوش آمدید.

امروز، 31 خرداد 1405

به پایگاه اینترنتی موسسه مطالعات کمربند راه خوش آمدید.

تحولات غرب آسیا و کلان راهبرد مهار چین

آنچه می‌خوانید....

نظم جهانی آینده از منظر ژئوپولیتیک: هارتلند و ریملند

نظریه‌های دو اندیشمند بزرگ جغرافیایی سیاسی «هالفورد جی. مکیندر»[1] (1861-1947 میلادی) و «نیکولاس جان اسپاکمن»[2] (1893-1943 میلادی) به ترتیب تحت عنوان هارتلند (قلب زمین) و ریملند (حاشیه‌دریایی اوراسیا) در توطئه قدرت‌های دریایی بریتانیا و آمریکا علیه قدرت‌های خشکی‌ پایه و ترسیم منطق دو جنگ جهانی اول و دوم نقش‌های کلیدی ایفاء کردند. مکیندر انگلیسی‌تبار در نظریه هارتلند با مطالعة سابقه تاریخی کشورهای اوراسیا به بریتانیا هشدار می‌داد که اگر یک واحد سیاسی یکپارچه به عنوان یک قدرت خشکی پایه بر منطقه قلب زمین (شامل روسیه، قفقاز، کشورهای آسیای مرکزی، بخش‌های شمالی ایران و شرق اروپا) به طور کامل حاکم شود، آنگاه بر قدرت‌های دریایی همچون بریتانیا فائق خواهد آمد و به ابرقدرت بعدی تبدیل خواهد شد. درمقابل، اسپایکمن آمریکایی‌تبار معتقد بود که برعکس، تسلط بر حاشیه دریایی اوراسیایی، ابرقدرت بعدی را تعیین می‌کند. زیرا از پیشروی قدرت حاکم بر قلب زمین به سمت دریاها جلوگیری می‌کند. به همین خاطر، در قرن بیستم، قدرت‌های دریاپایه شبیه به ایالات متحده آمریکا همچون بریتانیا در اروپا و ژاپن در جنوب شرق آسیا می‌بایست به متحدین استراتژیک آن تبدیل می‌شدند.

وضعیت ایران

این دو نظریه، فارغ از اختلاف نظر فوق الذکر، در ترسیم نقشة جهان، یک وجه اشتراک داشتند، مبنی براینکه برخی کشورها از جمله ایران دارای جغرافیای دوگانه هستند. به عبارت دیگر، نیمة شمالی ایران در هارتلند و نیمة جنوبی آن‌ها در ریلمند (حاشیة دریایی مطرح شده توسط اسپاکمن یا هلال درونی مطرح شده توسط مکیندر) قرار دارد. این تقسیم‌بندی جغرافیایی در تاریخ حکومت سلسله‌های کشور ایران و حکومت‌های مهاجم غیر بومی حاکم بر این مناطق بسیار پرمعناست. به طور مثال، زمانی‌که دولت‌های مرکزی در ایران توانستند بر مناطق خشکی واقع در بخش هارتلندی فلات ایران و مسیرهای دریایی واقع در جنوب ایران تسلط خود را تثبیت کنند، آنگاه تبدیل به یک امپراطوری بلامنازع شدند. برعکس، زمانی ‌که دولت و قوای نظامی ایران تضعیف شدند، آنگاه از شمال تحت هجوم نیروهای قدرتمند زمینی همچون مغول، روس‌ها و غیره قرار گرفته‌اند و از جنوب از سوی قدرت‌های دریایی همچون پرتغال و بریتانیا تهدید شده است.

تاریخ و جغرافیای ایران استدلال می‌کند که قدرت‌های خشکی‌پایه حاکم بر بخش‌ اعظم قلب زمین و قدرت‌های دریایی خواهان سلطه بر حاشیة دریایی اوراسیا مخالف تبدیل شدن ایران به یک قدرت نظامی بازدارنده مستقل هستند. به طور مثال، تجربة تلخ اشغال ایران در دوران جنگ جهانی اول و دوم، توسط قدرت‌ خشکی پایه روس از شمال و قدرت‌ دریایی بریتانیا از جنوب شاهدی بر این ماجراست. همچنین، در دوران جنگ سرد نیز شوروی (به عنوان قدرت خشکی پایة حاکم بر بخش اعظم قلب زمین) و ایالات متحده آمریکا به عنوان قدرت بلامنازع دریایی جایگزین بریتانیا، ایران را وجه المصالحه خود کردند. اسناد منتشر شده از دوران جنگ سرد آمریکا و شوروی نیز شمسی نشان می‌دهد که ایالات متحده طی یک شبیه‌سازی نظامی در تاریخ ژانویه ۱۹۷۴ مطابق با سال ۱۳۵۲ با توجه به نگرانی از اشغال ایران توسط شوروی با توجه به اشغال افغانستان و حضور شوروی درعراق، سناریویی را مبنی بر بمباران اتمی ایران با 54 بمب‌اتمی برای جلوگیری از پیش‌روی نیروهای شوروی تهیه کرده بود. این اسناد خارج شده از طبقه‌بندی توسط «آرشیو سایت امنیت ملی آمریکا[3]» واقع در دانشگاه جورج واشنگتن ایالات متحده منتشر شده است.

جهان امروزه نیز در آستانة یک تحول جدی در نظم جهانی قرار دارد. ایران نیز به لحاظ جغرافیایی سیاسی خود مصون از طوفان‌های پیش‌رو نخواهد بود. اهمیت ایران برای نظم مطلوب آمریکا در منطقه غرب آسیا به چندین عامل مرتبط است. غلبة بر ایران، به راهبرد کلان ایالات متحدة آمریکا برای مهار و تضعیف هژمونی چین مرتبط است. چنانچه مایکل فلین مشاور امنیت ملی دولت نخست ترامپ در مصاحبه‌ای صراحتاً اعلام داشت: «پیروزی اسرائیل، چه در واقعیت و چه در نگاه جهانی، تصویر سلطه جهانی ایالات متحده را مستقر می‌کند و البته سلطه اسرائیل در آن منطقه را نیز مستقر خواهد کرد…ما باید اجازه دهیم اسرائیل کار را تمام کند. وقتی این اتفاق بیفتد، ایالات متحده می‌تواند کاملاً تمرکز خود را به سمت چین ببرد…ما باید تمرکز خود را بر دشمن اصلی قرن بیست‌ویکم بگذاریم  و آن دشمن چین است…برقراری روابط مثبت آمریکا با رژیم جدید ایران – هر رژیمی که از دل خاکستر بلند شود – در صورتی که ما با آن رژیم رابطه‌ای مثبت داشته باشیم، این مسئله واقعاً به نفع ایالات متحده خواهد بود، به‌ویژه در برابر چین و موجب تضعیف چین خواهد شد».

غلبة بر ایران، از چند جهت به ترمیم سلطة ایالات متحدة آمریکا به عنوان ابرقدرت قرن بیست و یکم کمک خواهد کرد. نخست آنکه با غلبة بر ایران، هژمونی اسرائیل در منطقه تثبیت خواهد شد. ایالات متحدة آمریکا به طور حتم به دنبال برتری نظامی اسرائیل در منطقة غرب آسیا و این حتی شامل ترکیه و عربستان نیز می‌شود. غلبة بر جغرافیای ایران از دو جهت با توجه به نظریة مکیندر و اسپایکمن می‌تواند مانع هژمون شدن چین بشود:

الف) امکان دسترسی و تسلط بر آسیای مرکزی و قفقاز: نیمة شمالی ایران به عنوان بخشی از قلب زمین، به لحاظ جغرافیایی و تمدنی دارای دسترسی‌های ویژه به کشورهای محصور در خشکی آسیای مرکزی و کشورهای حوزه قفقاز هستند. این کشورها عمدتاً تحت نفوذ روسیه بوده‌اند. همچنین این کشورها در ناحیة قلب زمین (هارتلند) قرار دارند. واگرایی هرچه بیشتر این کشورها از روسیه و چین به نفع متحدین ایالات متحدة آمریکا خواهد بود چراکه که بخشی از هارتلند (کشورهای جدا شده از شوروی) از نفوذ و اتحاد با روسیه جدا شوند.

ب) امکان کنترل و تسلط بر خلیج فارس تا اقیانوس هند: نیمة جنوبی ایران نیز به عنوان بخش حاشیة دریایی (ریملند) امکان تسلط بر یکی از مهمترین مسیرها و تنگه‌های عبور انرژی یعنی تنگة هرمز را فراهم می‌کند. طبق گزارش «اداره اطلاعات انرژی آمریکا[4]»، روزانه حدود ۱۴.۲ میلیون بشکه نفت خام و ۵.۹ میلیون بشکه دیگر از محصولات نفتی از این تنگه عبور می‌کند که این مقدار در سه‌ماهه نخست سال، حدود ۲۰ درصد از کل تولید جهانی نفت را شامل می‌شود. تسلط به تنگة هرمز این امکان را فراهم می‌سازد که یکی مهمترین ابتکارات چین در خصوص پروژة پهنه و راه یعنی بندر گوادر و کریدور اقتصادی چین-پاکستان با شکست استراتژیک مواجه خواهد شد _چین از این طریق می‌خواست تا تنگه مالاکا و ناوگان دریایی آمریکا را دور بزند.

علاوه براین، به موجب ذخایر عظیم نفت و گاز ایران، اگر ایالات متحده بتواند حکومت غرب‌گرایی متحد خود را در ایران روی کار آورد، آنگاه پروژة پترو-دلار را جهت حاکمیت دلار در تجارت جهانی نفت تکمیل می‌کند. باید یادآوری کرد که کشورهای قربانی نظم پترو-دلار شامل عراق، سودان، سوریه و لیبی هستند. کشورهای مذکور از این نظم پیروی نکردند. اسامی این کشورها پیشتر از سوی وسلی کلارک فرمانده پیشین ناتو در یک مصاحبه به عنوان اهداف ایالات متحده جهت سرنگونی فاش شده بود. علاوه بر رویکرد ضدیت این کشورها با نظم پترو-دلار، موقعیت جغرافیایی آن‌ها در دریای سرخ، دریای مدیترانه، خلیج فارس و تنگة هرمز نشان از تلاش ایالات متحده برای کنترل حاشیة دریایی دارد. این درحالی است که چین، بزرگترین وارد کنندة نفت در جهان است و ضمن نیازمندی به منابع انرژی آن‌ها می‌بایست امنیت ترانزیت دریایی آن‌ها را حفظ کند. اما با الزام ایالات متحدة آمریکا بر پیروی کشورهای عربی و ایران (و دیگر کاندیداهای تهاجم آمریکایی از جمله ونزوئلا) از نظم مطلوب خود جهت تبادلات تجاری، چین نیز در نظم اقتصادی بین المللی مجبور به تن دادن به حاکمیت دلار و دیگر دیکته‌های آمریکایی خواهد شد.

[1]. Halford J. Mackinder

[2]. Nicholas John Spykman

[3] . Available at:

https://unredacted.com/2015/12/15/1974-u-s-war-game-launched-54-nuclear-weapons-in-iran-to-save-country-from-soviet-invasion-according-to-declassified-document-in-new-national-security-archive-publication/

[4]. Energy Intelligence Agency

عنوان مطلب:

تحولات غرب آسیا و کلان راهبرد مهار چین

درصد مطالعه محتوا: