با وقوع انقلاب فرهنگی در دهه 80 میلادی چین توانست به فاصله کوتاهی خود را بهعنوان یکی از قدرتهای نوظهور جهانی مطرح سازد و گوی سبقت را از سایر قدرتهای بزرگ جهان در زمینه های مختلف خصوصاً اقتصادی برباید و بتواند خود را بعد از آمریکا بهعنوان دومین قدرت اقتصادی جهان مطرح سازد. بهموازات اتخاذ سیاست توسعه اقتصادی توسط چین، نیاز این کشور به منابع انرژی فسیلی مانند نفت و گاز افزایش یافت که این نیاز محرک اصلی چین برای فعال شدن سیاست خارجی در منطقه خاورمیانه خصوصاً خلیجفارس شده است. از سوی دیگر رشد بنیادگرایی دینی و سلفی گری در منطقه غرب آسیا با توجه به وجود اقلیت مسلمان در چین بر نگرانیهای پکن افزوده است. علاوه بر این موارد، موقعیت ژئوپلیتیک و ژئو اکونومی منطقه غرب آسیا خصوصاً برای طرحریزی برنامههای توسعهای چین ازجمله راه ابریشم، همکاریهای اقتصادی و بازار فروش کالاهای چینی خصوصاً تسلیحات و رقابت این کشور با آمریکا همگی باعث شده تا توجه پکن به منطقه غرب آسیا معطوف باشد.
از سوی دیگر، حضور قدرتمند ایران در منطقه بهعنوان کشوری که قدرت آمریکا را به چالش میکشد فرصت مناسبی را برای سیاست خارجی عملگرای چین فراهم میکند تا بتواند از این فرصتهای منطقهای در رقابتهای تجاری و اقتصادی خود در برابر آمریکا بهترین استفاده را ببرد. با افزایش حساسیتها بر روی پرونده هستهای ایران و اعمال تحریمها علیه ایران اتخاذ سیاست نگاه به شرق و همکاری با کشورهای غیر غربی به یکی از اولویتهای جمهوری اسلامی ایران تبدیل شد تا بتواند با فشارهای سنگین جبهه غربی مقابله کند که این مورد در بیانات آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب بهروشنی دیده میشود. آیت الله خامنه ای در دیدار با مردم آذربایجان در 29 بهمن 1396 این چنین میفرمایند: «در سیاست خارجی، ترجیح شرق بر غرب، ترجیح همسایه بر دور، ترجیح ملّتها و کشورهایی که با ما وجه مشترکی دارند بر دیگران، یکی از اولویّتهای امروز ما است.»
برقراری و گسترش روابط دوستانه بین ایران و چین به عنوان مهد تمدن در شرق و غرب آسیا از دیرباز مورد توجه هر دو کشور بوده است. با این وجود اندیشمندان روابط بین الملل همواره از نگاه به شرق خصوصا چین به عنوان حلقه گمشده ی سیاست خارجی ایران یاد میکنند. چراکه علاوه بر عدم وجود رویکرد مشخص در حوزهی عمل، در میان نظرات دانشجویان و اساتید روابط بین الملل در ایران نیز درک روشنی از این موضوع وجود ندارد. از طرفی چین به عنوان یکی از قدرت های بزرگ و تاثیر گذار در دهه های گذشته محسوب می شود و در طرف دیگر بواسطه اعمال تحریم ها، دولت جمهوری اسلامی ایران همواره تلاش کرده است تا با گسترش روابط با کشورهای ثالث در جهت کاهش فشارهای بین المللی اقدام کند. اما با این وجود شاهد آن هستیم که سیاست خارجی دوکشور صرفا محدود به روابط اقتصادی و برخی هماهنگیها در مجامع بینالمللی شده است. حتی برخی سیاستهای دوطرف هم بعضا در تضاد آشکار با منافع یکدیگر قرار دارند. در همین راستا میتوان به مواضع چین در خصوص جزایر سهگانه ایرانی و نیز انتخاب هند از سوی ایران در پروژه توسعه بندر چابهار یادکرد. موارد پیشگفته ضرورت همسوسازی سیاست خاورمیانهای تهران و پکن را دوچندان میسازد. تحقق این موضوع در گرو غلبه بر چالشها و تقویت فرصتها و ظرفیتهای موجود در روابط دوکشور است.
چالش های پیش رو
مهم ترین چالش های هم سو سازی روابط دو کشور را می توان به شرح زیر دسته بندی کرد:
ابهام در چشم انداز چین برای مدیریت آینده جهان: افزایش مولفه های داخلی و بین المللی قدرت چین که همزمان با پیگیری برنامه های مدیریت جهانی مانند آنچه که در ابتکار «یک کمربند یک جاده» در حال وقوع است باعث شده تا محققین و اندیشمندان روابط بین الملل در خصوص آینده جهان و یا تغییر قطبیت آن از غرب به شرق سخن گویند. از این رو برخی محققین اعتقاد دارند که چین به دنبال ارایه الگویی جهانی است که در آن دستیابی به منافع برای تمامی اعضا میسر باشد و نظامی چند قطبی را مدنظر دارد که در آن با اصلاح ساختار های موجود بهره مندی همگانی میسر شود. درمقابل عده ای نیز ضمن طرفداری از «ایده تهدید چین» براین باورند که چین نیز همانند اسلاف خود به تغییر نظام جهانی متناسب با اهداف خود دست خواهد زد و جهانی مطلوب را متناسب با اهداف و ایده های خود مستقر خواهد کرد. این تفاوت رویکردی نسبت به آینده چین و راهبرد پکن به منظور مدیریت جهانی در سال های آینده باعث تشتت آرا در میان نخبگان ایرانی نیز شده است. از این رو تصمیم گیران سیاست خارجی جمهوری اسلامی نمیتوانند از اهداف و برنامه های آینده پکن چشم انداز روشنی برای خود تصویر کنند که همین امر باعث میشود که در روابط خود با پکن همواره احتیاط را سر لوحه قرار دارند.
عدم تقارن: با وجود گذشت سالیان بسیار از روابط ایران و چین و دستیابی طرفین به اهداف و منافع مورد نظر خود از همکاری با یکدیگر، روابط میان دوکشور به صورت نامتقارنی رشد کرده است و همین عدم تقارن یکی از موانع عمده بر سر گسترش روابط دوکشور است. این عدم تقارن در حوزه اقتصادی به اشکال مختلفی خود را نشان میدهد. بر فرض در نظر نگرفتن حجم اقتصاد دو کشور که مقایسه آن به راحتی این عدم توازن را نشان می دهد باید گفت پکن مهم ترین شریک تجاری ایران بوده و بخش عمده ای از صادرات و واردات ایران به و از این کشور است. درحالی که در طرف مقابل میزان صادرات چین به ایران بخش ناچیزی از کل صادرات این کشور را به خود اختصاص داده و همچنین به دلیل سیاست موازنه گر چین در غرب آسیا نیاز به نفت ایران نیز هرچند حایز اهمیت است اما از مجاری دیگر قابل جبران است.
در حوزه سیاسی نیز این عدم تقارن روی دیگر خود را نشان میدهد. درحالیکه چین به عنوان یکی ازقدرت های جهانی شناخته شده و از آن به عنوان ابرقدرت و رهبر آینده جهان نیز یاد میشود ایران در بهترین تعبیر صرفا قدرتی منطقه ای به حساب میآید. فارغ از قدرت دو کشور می توان به نقش سیاسی هر کدام و مقایسه آن نیز پرداخت. درحالیکه پکن یکی از مهم ترین پایتختهای سیاسی جهان بوده و چین یکی از پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل است ایران به عنوان یک کشور یاغی معرفی شده که از پذیرش تمام مناسبات و چارچوب های بین المللی سر باز زده و به دلیل وجود تحریم های اقتصادی، سایر کشورها از برقراری روابط سیاسی و اقتصادی با آن سر باز میزنند.
این عدم تقارن حتی در رویکرد دو کشور به نظم و ساختار موجود نیز قابل مشاهده است. چین ضمن پذیرش نظم فعلی، خود را ملزم به رعایت قواعد و قوانین بین المللی می داند و از انتقاد به ساختارها و رژیم های بین المللی فراتر نمیرود در حالیکه تهران استمرار این ساختارها را معارض با اهداف و منافع سیاست خارجی خود میداند و در پی افکندن شالوده های این ساختار است. بر اساس همین عدم تقارن تهران برای پکن در مرحله ای از اهمیت قرارندارد که بخواهد بخاطر آن هزینه بدهد. این رفتار پکن در همراهی اعضای شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی در ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت و حتی همراهی با صدور قطعنامه های تنبیهی این شورا علیه ایران به خوبی قابل تبیین است.
تهدیدهای ایدئولوژیک: با وقوع انقلاب اسلامی در ایران، جمهوری اسلامی پرچم دار نوعی از مکتب و ایدئولوژی شده که داعیه جهانی دارد و معتقد است میتواند برای جهان برنامه عمومی در نظر بگیرد بدون آنکه نیاز باشد برخی از افراد زیر چرخ های اقتصاد آزاد و منطق حاکم بر بازار له شوند و یا با دست نامریی اسمیت به باتلاق فرو افتند. سوال مهمی که در این مجال مطرح میشود این است که آیا پکن درصورت تبدیل شدن به یک ابرقدرت و کسب رهبری جهانی و از بین رفتن ضروریاتی که او را مجبور به اصلاحات داخلی و انطباق با شرایط بین المللی ساخت همچنان بر راهبرد فعلی خود تکیه خواهد داشت و یا پس از بین رفتن مقتضیات، آموزه های مارکسیسم اصیل، عمل گرایی فعلی چین را تحت تاثیر قرار خواهد داد؟ ابهام درپاسخ این سوال یکی از مهم ترین چالش هایی است که ذهن تصمیم سازان و تصمیم گیران را نه تنها در ایران بلکه در سایر کشور ها به خود مشغول کرده است
رقابت سیاسی داخل ایران: عدم وجود پیگیری برنامهریزی و راهبردی کلان در سیاست خارجی جمهوری اسلامی که خصوصا تغییر دولت ها باعث تغییر و دگرگونی بنیادی در راهبردهای پیشین میشود یکی از عمده مسایلی است که همکاران شرقی ایران خصوصا پکن از آن رنج می برند و این باور را درآنها به وجود آورده است که اگر تهران کوچک ترین روزنه ای برای روابط با غرب پیدا کند همکاران شرقی خود رها خواهد کرد و در اولویت بعدی قرار میدهد.این عدم پیگیری سیاست یکپارچه از سوی جمهوری اسلامی و باور و رفتارهای سیاست خارجی که به متعاقب آن در کشورهای همکار ایران از جمله چین بوجود میآورد یکی از مهم ترین موانع در برنامهریزی نقشهراهی مشخص و مشترک با همکاران و هم پیمانان ایران است.
سیاستهای منطقهای ایران: تاثیر سیاست های منطقه ای ایران بر گسترش روابط راهبردی میان ایران و چین از دو جهت مختلف قابل بررسی است. در رویکرد اول که از نگاه رهبران و سیاستمداران چینی به مساله می نگرد وجود هزینههای سنگینی است که گسترش روابط با تهران میتواند بر پکن تحمیل کند. پکن هم اکنون در سطوح مختلف اعم از انتقال فناوری، مشارکت در پروژه های اقتصادی مختلف، همکاری های تجاری و بازرگانی و واردات نفت با هر یک از دو رقیب استراتژیک و ایدئولوژیک ایران یعنی رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی همراهی دارد. طبیعی است که گسترش روابط تهران-پکن ممکن است پایتخت های رقیب را حساس کرده و متعاقبا درصدد کاستن از روابط خود بر آیند که نتیجه آن از دست دادن منافع اقتصادی بسیار در منطقه و مهم تر ازآن به خطر افتادن امنیت انرژی پکن خواهد بود. هم چنین افزایش این روابط میتواند موازنه موجود در منطقه را نیز به نفع ایران از بین ببرد که باعث خواهد شد توجه واشنگتن به منطقه جلب شود و کنشگری فعال و بیش از پیش واشنگتن در منطقه با به خطر افتادن منافع پکن همراه خواهد بود. علاوه بر این ممکن است در سطح کلان نیز واشنگتن محدودیت هایی را اعمال کند.
در سوی دیگر، ایران به عنوان کشوری که پرچم عدالتخواهی بر افراشته با بهرهگیری از آموزه هایی چون قیام امام حسین و مقابله ایشان با ظلم نمیتواند دست از مبارزه با رژیم صهیونیستی بردارد و به پذیرش ظلم این رژیم بر مردم مظلوم و بی دفاع فلسطین تن دردهد. همچنین اعتقاد به تشیع به عنوان اسلامی راستین که از گذرگه ولایت می گذرد نمی تواند ایران را به سکوت در برابر اسلام انگلیسی و آمریکایی راضی نگه دارد. در نتیجه تهران نیز این انتظار دارد که چین به عنوان همکار و همراه ایران ملاحظات ایدئولوژیک تهران را مدنظر قرار دهد که تاکنون چنین رفتاری در سیاست خارجی چین پیگیری نشده است.
عامل ایالات متحده آمریکا: روابط تهران-پکن پیش از آن که روابطی دو جانبه فرض شود روابطی سه جانبه است. چراکه بررسی دادههای تاریخی نشان میدهد که تاثیر واشنگتن در گسترش یا کاهش روابط ایران و چین بیش از خواسته ی خود ملت ها موثر بوده است.
کشورهای عربی و رژیم صهیونیستی: هرچند از کشورهای عربی نمیتوان به عنوان مانعی مستقیم و جدی در شرایط فعلی یاد کرد اما روابط این کشورها با چین، سیاستهای پکن در منطقه را بسیار محتاطانه میکند. علاوه براین این کشورها بیش تر مانع فرآیند هایی می شوند که انجام آن فرآیندها میتواند در گسترش روابط تهران-پکن موثر واقع شود. در بهترین نمونه می توان از مذاکرات هستهای نام برد. رژیم صهیونیستی نیز شرایط مشابه با کشورهای عربی دارد.با این تفاوت که رژیم صهیونیستی به واسطه جایگاه خود در سیاست خارجی ایالات متحده لابی بزرگتری دارد و همچنین پکن نیز به جلب نظر این رژیم اهتمام بیشتری دارد.
رژیم تحریم ها: رژیم تحریم ها یکی از مهم ترین موانع پیش روی همکاری های دو کشور است. تحریم نفتی و مالی که به ترتیب انتقال نفت ایران و مبادلات مالی حاصل از فعالیت های اقتصادی را با مشکل روبرو میسازد بزرگترین مانع در برابر راه تجار چینی و ایرانی است.
فرصتهای پیش رو
اما مهم ترین فرصت های هم سو سازی روابط دو کشور را می توان به شرح زیر دسته بندی کرد:
شرایط ساختاری نظام بین الملل: به راحتی میتوان گفت که جهان از دوره سلسله مراتبی و نظم هژمونیک سالهای اولیه هزاره جدید که واشنگتن به دنبال تثبیت آن بود فاصله گرفته است و فرآیند عبور به جهانی چند قطبی را میگذراند. با این وجود برخی نظام چند قطبی آینده را معتبر نمیدانند و یا حداقل در کنار آن از ایجاد نظام دو قطبی نیز به عنوان یکی از احتمالات قریب الوقوع یاد میکنند. بر این اساس چین خود به ابرقدرتی در کنار ایالات متحده تبدیل میشود. تاثیر این فرآیند بر روابط ایران و چین چشم گیر خواهد بود.
کارکردگرایی و همکاری اقتصادی: بر اساس منطق کارکردگرایی بهره مندی از منافع مشارکت در پروژه های گذشته طرفین را میتواند به ادامه همکاری ها و تسری آن به سایر حوزه ها ترغیب سازد. بر این اساس چه بسا بتوان گفت این عامل مهم ترین دلیل در همگرایی دو کشور در سال های پس از انقلاب خصوصا از منظر تهران بوده است. همکاری های نظامی صورت گرفته در دوره جنگ ایران-عراق علاوه بر اینکه سبب گسترش همکاری ها در این زمینه شد به گونهای که چین را مهم ترین صادرکننده تجهیزات نظامی به ایران در سالهای بعدی بدل ساخت و فرصت همکاری در حوزه های اقتصادی را نیز فراهم آورد. فروش نفت و بهره مندی از منافع اقتصادی دوجانبه باعث همکاری در انتقال برخی فناوریها نیز شد.
امنیت انرژی: نیاز در حال افزایش چین به انرژی خاورمیانه مهم ترین دلیل تمایل این کشور به این منطقه است. تهران علاوه بر ذخایر غنی نفت و گاز میتواند انرژی مورد نیاز چین را بدون مداخله ایالات متحده تامین کند. ایران دارنده سومین ذخایر نفتی جهان و دومین ذخایر گازی جهان است که میتواند چین را در درسترسی به منابع عظیم انرژی بی نیاز سازد.
اهمیت ترانزیتی: تحقق پیشبرد ابتکار یک کمربند یک جاده بدون در نظرگرفتن جایگاه ایران شاید بیشتر به یک رویا بماند. تهران بواسطه موقعیت خاص جغرافیایی یکی از مهم ترین کشورهای این ابتکار است.
قابل اعتماد بودن تهران: رقابت های سیاسی و امنیتی تهران و واشنگتن باعث شده تا پکن بتواند از میان پایتخت های منطقه بیشترین اعتماد را به تهران داشته باشد. چرا که عمده پایتخت های منطقه ارتباط نزدیکی با واشنگتن دارند و واشنگتن میتواند در صورت نیاز ازآنها به عنوان اهرم فشار علیه امنیت انرژی چین بهره ببرد.
فرصت رژیم تحریمها برای چین: استقرار تحریم های اقتصادی، مالی و … باعث شده تا بازاری بکر در ایران برای بازرگانان چینی بوجود آید که همکاران غربی آنها از آن محروم هستند.
جمعبندی
همکاریهای صورت گرفته میان دو کشور با وجود اهمیت بالایی که برای طرفین دارد در فضایی جز همان اهداف کلی سیاست خارجی دوکشور قرار نمیگیرد. این رویکرد واقع بینانه میتواند ذهن تصمیم گیرندگان سیاست خارجی را از پریشانی رها کند. پر واضح است که این انتظار که سیاست خارجی چین در خاورمیانه کاملاً منطبق بر منافع ایران شود، دور از واقعیت است. اما دو کشور میتوانند میتواند از طریق تنوعبخشی همکاریها، نهادینهسازی روابط در ابعاد مختلف، تقویت همگرایی گفتمانی و غلبه بر برخی چالشها و مدیریت برخی دیگر، میزان همسویی را افزایش دهند. در این صورت، چین به شریک راهبردی برای ایران بدل خواهد شد؛ البته نه به شکل یک «ائتلاف نظامی»، بلکه بهعنوان شراکت چندلایه اقتصادی، ژئوپولتیکی و گفتمانی.